نباشد . عمر خجل شد و سر انگشت بر دندان مىزد .
ابو بكر گفت : اى قيس ، رها كن عمر را و آنچه گفت ، و بدان مشغول شو كه ما از تو مىطلبيم .
قيس گفت : به خداى كه اگر توانستمى نكردمى . آهنگران مدينه جمع كردند . ايشان گفتند : اين را تا به آتش گرم نكنيم بيرون نتوان آوردن .
ابو بكر نگاه با قيس كرد و از سر خشم گفت : و اللّه كه تو از بيرون آوردن اين قطب عاجز نيستى ، اما تو نمىخواهى كه چيزى كنى كه دوست تو و امامت ترا بدان عتاب كند ، و اين عجبتر از آن نيست كه پدر تو طلب امارت كرد تا اسلام بازگذارد ، غولج ، اهل اسلام را عوج . غولج دويدن اسب باشد . يعنى اسلام برود و امت كج بازمانند ، يعنى گم راه پس خداى تعالى شوكت و نخوت او ناچيز كرد و اسلام عزيز گردانيد به دوست خود ، و دين را قائم بداشت به اهل طاعت خود ، و تو اين ساعت در كيد و عصيانى و از ماها مىگردى به جهتى غير آن كه ما طلب مىكنيم و مىپندارى كه رأى و بصيرت تو مانند آن بنى هاشم است ؟
قيس از خشم و غضب افروخته شد ، گفت : اى پسر ابو قحافه ، نزد من جواب تو هست به زبانى فصيح مىگويم و دلى قوى ، اگر نه بيعت بودى و اگر چه به دست با تو بيعت كردم و به دل نكردهام و نه به زبان ، هيچ حجت نيست مرا و ترا و جمله خلايق را در على بو طالب در روز غدير خم « 1 » و بيعت من و آن اين قوم مثل آن
هامش
- است به تاء يعنى كرش تو ) اما در فرهنگ معين بضم كاف وراء آمده و چنين گويد :
كرش ريسمانى را گويند كه از موى بافته باشند :هر كه با دولت تو كرده كرش * كرده در گردش زمانه كرش- ( پوربهاى جامى ، جها )
[ من رسول اللّه : الانصار كرشى و عيبتى ] مصحح
م : شكم تو عظيم است و زشت بزرگ
( 1 ) - م : در على بن أبي طالب روز غدير خم