مىشود ، گوئى اميرى و ولايت من ثقلى است بر دوش او ، يا غصه است در سينهء او .
عمر گفت : درو دعابهء است يعنى بازى گردن ، ترك آن نمىكند تا او را در موضع هلاك آورد ، و از آنجا باز در نشود و جهلى و حسدى در اندرون وى مستحكم شده است مثل آنكه خون در رگ آدمى ، آن را رها نكند تا آن وقت كه خوارى نبيند و در موضع هلاك نه افتد .
ابو بكر به شخصى كه از قوم حاضر بودند ، گفت : قيس بن سعد بن عباده را بخوان ، من نمىدانم هيچ كس را [ قوت آن باشد كه ] اين قطب از گردن خالد [ گ 644 ر ] بيرون تواند آورد « 1 » جز از قيس ، به قوتى كه او را هست ؟ و طول قيس هشت وجب بود و عرضش پنج وجب ، قوتى عظيم داشت ، و بعد از امير المؤمنين عليه السلام كس به قوت قيس نبود . او را حاضر كردند .
ابو بكر گفت : اى قيس ، تو به قوت و شجاعت معروف و مشهورى . اين قطب از گردن خالد ، برادر تو ، بيرون كن . قيس گفت : چرا خالد خود بيرون نياورد ، مردى و قوت و شجاعت دارد .
ابو بكر گفت : اگر بر آن قادر بودى خود بيرون آوردى .
قيس گفت : چيزى كه خالد بر آن قادر نباشد و او چشم و چراغ لشكر است و شمشير شما بر اعدا ، من چگونه بر آن قادر باشم !
عمر گفت : استهزا و سخريت در باقى كن و مشغول شو بدانچه ترا از بهر آن حاضر كردهاند . ( قيس گفت : مرا حاضر كردى كه از من سؤالى كنى يا مرا اكراه كنى . عمر گفت : اگر به رغبت نكنى اكراه كنند . )
قيس گفت ؛ خدا مخذول كناد آن كس را كه مثل تو اكراه وى كند يا بن صهاك ، شكم تو عظيم است و كرشت « 2 » بزرگ و اگر تو اين بكنى از تو عجب
هامش
( 1 ) - نسخه اصل : تواند آورد
( 2 ) - كرشت ( كرش ، بفتح كاف و كسر راء در اين نسخه اعراب گذارده و اضافهء ملكى -