كش هشتم نيست ، و هشتى كه نهم ندارد ، و نهى كه دهمش نيست ، و دهى كه او را يازدهى نيست و يازدهى كش « 1 » دوازدهم نيست ، و دوازدهى كه كش سيزدهم نيست .
عمر سر در پيش افكند و سرانگشت در زمين مىزد . جهود گفت : اگر جواب دارى مرا جواب ده . عمر هيچ نگفت . مرد جهود گفت : اى عمر تو بدين علم كه تراست مستحق اين مقام نيستى . ابو ايوب انصارى برخاست . جهود گفت :
ساكن ، كه عمر اين ساعت دل مشغول است ، برخيز و با من بيا تا ترا نزد . آن كس برم كه در حال جواب بدهد . جهود با ابو ايوب نزد امير المؤمنين رفت ابو ايوب قصه با امير المؤمنين بگفت . جهود گفت : اى پسر عم رسول ، من ازين امير شما سخت غمناك و حيران شدم . جواب يك سؤال نداد ، از امير چنين دين خراب شود و ملت مندرس [ گردد ] محمد اگر رسول بودى اميرى بنشاندى كه محتاج كس نبودى ، و هر چه امت محتاج آن باشند از دين [ گ 642 ر ] و شرايع دانستى . مگر آن محمد كه رسول خواهد بود همچنان نيامده است ؟
امير المؤمنين گفت : دين ما هرگز ويران نشود هر چه تو خواهى از من بپرس تا ترا جواب دهم از نص قرآن . جهود مسائل جمله كه از عمر پرسيده بود بر شمرد . امير المؤمنين گفت : اين سهل است ، من جواب گويم به شرط آن كه چون جواب شنيدى به حق مسلمان شوى . آنچه يكى است كه او را دوم نيست خداى عز و جل ، و آن دو كه سيوم ندارد ماه و آفتاب ، و آن سه كه چهارم ندارد طلاق زنان ، و چهارى كه پنجمش نباشد « 2 » چهار زن باشند كه مرد را حلال بود و پنجم نتواند خواست ، و آن پنجم كه او را ششم نباشد نماز پنجگانه در شبان روزى « 3 » و آن شش كه او را هفتم نباشد جهات ششگانه پيش و پس
هامش
( 1 ) - م : و يازدهىاش كه
( 2 ) - ن : نباشد او را
( 3 ) - م : شبانروز