محصن است زنا كرد رجمش واجب شد ؛ سيوم نه محصن است زنا كرد صد تازيانه لازم شود ؛ چهارم بنده است زنا كرد نيمه حد ، آزادش لازم شود ؛ پنجم ديوانه است زنا كرد حكمش تعزير باشد . خلق عجب بماندند .
حكم ديگر ، در قصهء معروف و مشهور « 1 » حال آن بود كه : مغيرة بن شعبه را به زنا بگرفتند ، و او دوست عمر بود . اول ابو بكره گواهى داد ، پس دو كس ديگر ، زياد بن أبيه چون ديد كه عمر را ناخوش مىآيد « 2 » و ميل او بدانست كه حد بر مغيره ثابت نشود ، خلط كرد در گواهى دادن ، گفت : شكمى بالاى شكمى ديدم متحرك .
عمر گفت : الحمد للّه ، كه خداى تعالى فضيحت نكرد ، مردى از اصحاب رسول ؛ پس بفرمود تا ابو بكره و آن دو شخص ديگر هر سه را حد بزدند .
چون از حد ابو بكره فارغ شدند ، ابو بكره گفت : گواهى دهم كه مغيره زنا كرد . عمر گفت يك بار ديگر او را حد بزنيد « 3 » كه مغيره را قذف گفت . بار دوم امير المؤمنين حاضر بود ، گفت : اگر ابو بكره ( را ) حد مىزنى ، بار دوم مغيره را رجم كن « 4 » عمر خاموش شد .
بدان كه آنچه امير المؤمنين گفت ، معنى لطيف است چون در آن انديشه كنى ، از بهر آنكه چون ابو بكره با آن دو كس گواهى دادند عمر انتظار آن كرد كه زياد گواهى دهد تا گواهى تمام شود . چون از زياد گواهى طلبيد و او را كراهيت عمر معلوم شد خلط كرد و لفظ بگردانيد ، عمر گواهى وى رد كرد و ديگران را حد زد . چون ابو بكره بعد از آن گفت ، گواهى دهم كه مغيره زنا كرد ، عمر فرمود كه او را بار دوم حد بزنند . امير المؤمنين عليه السلام
هامش
( 1 ) - م : حكمى ديگر در قضيه معروف مشهور
( 2 ) - ن : كى عمر نخوش مىآيد
( 3 ) - ن : بزنى
( 4 ) - م : حد مىزنيد . . . رجم كنيد