تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
و اگر درازگوش در موضع گاو رفت هيچ لازم نشود . رسول صلى اللّه عليه و آله دست‌ها برداشت بر آسمان ، و گفت حمد و سپاس خداى را كه كسى را از من عقل و كفايت داد كه حكم كند مثل حكم انبياء عليهم السلام . روايت كرده‌اند از صادق ، عليه السلام ، كه چون رسول صلى اللّه عليه و آله از دار الفنا به دار القا رحلت نمود و ابو بكر به امارت بنشست مردى را نزد وى آوردند كه خمر خورده بود . ابو بكر پرسيد كه خمر خوردى ؟ گفت : بلى . گفت : چرا خوردى و آن حرام است . گفت : من مسلمان شدم در ميان قومى نشسته‌ام كه آن مىخورند و مباح دارند و مرا معلوم نبود كه حرام است تا از آن احتراز مىكردمى . ابو بكر نگاه با عمر كرد ، گفت : چه مىگوئى ؟ در حال اين مرد ؟ گفت : مسأله مشكل است ، على داند . ابو بكر به غلام گفت : على را بخوان . غلام گفت : نزد عالم بايد رفتن ، نه عالم نزد خود بايد خواندن . ابو بكر با جماعت نزد امير المؤمنين عليه السلام رفتند ، و سلمان پيش وى بود ، قصه با امير المؤمنين بگفتند . امير المؤمنين گفت : يكى ( را ) با وى بفرست تا او را در مجالس مهاجر و انصار بگرداند و تفحص كند تا هيچ كس گواهى دهد كه آيهء تحريم بر او خوانده است يا نه ؟ اگر نخوانده‌اند بر او هيچ لازم نشود . ابو بكر شخصى با وى بفرستاد هيچ‌كس از مهاجر و انصار گواهى نداد كه آيهء تحريم برو خواندند و برفت . سلمان گفت : راه شان نمودى يا امير المؤمنين گفت : خواستم كه تأكيد حجت باشد ، چنان كه فرمود :
« أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ . »