تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
زمين ، و امينان اواند بر وحى ، وا شوقاه ! به ديدار ايشان ، وا عجباه ! بر صبر كردن ايشان با اعداء خود در زمان ايشان ، خدا جمع كند ما و ايشان را در بهشت [ گ 637 پ ] عدن با صالح آباء ، و ازواج و ذريات ايشان . پس امير المؤمنين عليه السلام بگريست و قوم و قريش نيز بگريستند ، و ايشان را وداع كرد . ايشان گفتند : گواهى دهيم به وصيت و امامت تو و برادرى رسول ، و صورت و صفت و نعت تو نزد ما هست ، و بعد ازين پيش قريش آيم و صورت تو بر ايشان عرضه دهيم ، و صورت فرزندان تو الحسن و الحسين ، و صورت زن تو فاطمه سيدهء زنان عالم بكر بتول : و آن نزد ما محفوظ است و ما با نزد ملك مىرويم تا او را خبر دهيم بدانچه تو وعده دادى ما را از كنوز هدايت و برهان ، و كرم تو در صبر كردن بر رنج ، و ما مرابطيم به دولت تو و عظيم دراز است اين مدت كه تو گفتى بر ما ، و از خداى توفيق مىخواهيم در ثبات رشد ، و السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته . پس بر رواحل نشستند و عزم بلاد خود كردند بعد از ايمان و موالات . * * * روايت كرده‌اند از ابن ابى ليلى كه گفت : از روم ملك مالى بسيار بفرستاد با رسولى به مدينه و او را فرمود كه به رسول صلى اللّه عليه و آله برساند ، و اگر رسول نمانده باشد بدان كه قائم مقام باشد ، و ملك فرموده بود كه سه مسأله بپرسند اگر جواب بدهد مال تسليم كند ، و اگر جواب نشنود مال با نزد ملك برد . چون به مدينه رسيد رسول صلى اللّه عليه و آله به جوار حق رسيده بود . از قوم پرسيد كه خليفه رسول كيست ، او را نشان به ابو بكر دادند . « 1 » نزد ابو بكر شد ، گفت : تو خليفهء رسولى ؟ گفت : بلى . گفت : مرا خبر ده كه چيست كه خداى را نيست ، و چيست كه نزد او نيست : و چيست كه خداى نداند . ابو بكر خشم گرفت ، گفت : كفرى ديگر بر كفر خود زيادت كردى او
هامش
( 1 ) - م : كردند .