كند ، وفا كنم ما دام كه وفا كند ، و ايشان را عهد و ذمت هست ، دام كه به عهد وفا كنند ، و بر ما مثل آن باشد ايشان را و اين نه وقت نصرت من است و شمشير از نيام « 1 » بيرون آوردن و بر ايشان قيام نمودن چون روى به من بيارند « 2 » و سخن من قبول كنند و فرمان برند ، كه اين بر ايشان واجب است از خدا و رسول صلى - اللّه عليه و آله مثل فرايض ديگر « 3 » از نماز و زكات و روزه و حج ، و اين حدود تمام نباشد به الا به عالمى كه بدان قيام نمايد ، و عالم و قيام از ايشان فاضلتر باشد . زيرا كه او راه به حق نمايد و او اولىتر باشد كه تبع او شوند و خداى تعالى آيتى در قرآن فرو فرستاد :
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ »
اما طاعت من فريضه است از خدا و رسول بر ايشان و فاضلترين فرايض و بهترين و جامعترين بر خيرات و محكمتر دوام ايمان و شرايع اسلام را ، و آنچه خلق محتاج آن باشند در صلاح و فساد ايشان ، و از بهر دنيا از منها گرديدند در آن و دفع فضل من كردند ؛ و رسول صلى اللّه عليه و آله امامت من فرض كرد و بىگرفتن من و به جهل از علم مستغنى شدند و شما ديديد « 4 » از ذل و صغار و بطلان حجت كه بر ايشان مستولى شد ، و چگونه خداى تعالى حجت بر ايشان ثابت كرد به آمدن شما ، چگونه فراموش كردند عهد رسول و تأكيد كه او كرده بود در طاعت من ، و ايشان را از آن خبر كرد و رسالت حق بگزارد ، و در احتياج ايشان به علم و غناء من از ايشان ، و از جمله امت بدانچه خداى تعالى به من داد ، من غم نخورم بر آنكه ترك حق كند بعد از آنكه او را روشن شده باشد .
هامش
( 1 ) - م : ميان
( 2 ) - ن : نيارند
( 3 ) - م : ديگران
( 4 ) - ن : ديدى