جاثليق گفت : راست گفتى اى وصى عالم نيكوكار رحيم رفيق ، اشهد ان لا إله الا اللّه وحده لا شريك له ، گواهى دهم كه خدا يكى است و او را شريك نيست و محمد بنده و رسول اوست ، او را به حق به خلق فرستاد ، بشارت دهنده و بيمكننده ، و تو وصى اويى و ولى و موضع سر ، و امين او بر امت ، و ولى مؤمنان بعد از رسول ، هر كه ترا دوست دارد و تولى به تو كند او را راه راست نمائى و دل او روشن كنى ، و يارى وى دهى و شفا و هم وى كفايت كنى ، و هر كه از تو ها گردد و ترك راه تو كند غبن كرده باشد بر حظ خود ، و تبع هوا شده بىهدايت از خداى تعالى و رسول او ، و ما را بس است و كفايت كردى به هدايت و نور خود شفاى ما
پس جاثليق نگاه به اصحاب كرد ، گفت : اى قوم ، در سنت خود چه صواب ديديد و سنت رسول را خطا ، تبع سنت رسول شويذ تا راه راست يابيد . « 1 » چه چيز شما را بر آن داشت كه اين خلاف كنيد « 2 » ، من هيچ عذر نمىيابم شما را بعد اقامت [ گ 636 ر ] و اثبات حجت بر شما . و گواهى دهم كه سنت خداى تعالى است در ايشان كه از پيش گذشتند ،
لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ
، خداى عز و جل شما را فرموده است به طاعت اوصياء بعد از انبياء عليهم السلام . اين چه دلهاى سخت است ( و ) حسد ظاهر ( و ) كينهء استوار كرده و دروغ روشن . گفت جاثليق و آنچه با وى بودند از اصحابش ايمان آوردند به محمد صلى اللّه عليه و آله ، و گواهى دادند كه او رسول به حق بود و صفت و نعت او در توريت و انجيل كرده است ، اقرار كردند به وصيت و آنكه على وصى رسول است عليهما السلام .
پس عزم آن كردند كه با پيش ملك روم روند و آنچه ديدند و شنيدند معلوم او كنند .
امير المؤمنين عليه السلام گفت : حمد و ثنا آن خداى را كه برهان روشن
هامش
( 1 ) - ن : شوى تا راه راست يا بى
( 2 ) - ن : كنى