تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
گردانيد به محمد صلى اللّه عليه و آله و راست كرد وعدهء او ، و عزيز كرد دينش ، و ظاهر گردانيد بر همهء دين‌ها ، و اگر چه مشركان را خوش نيايد . قوم بشاشت نمودند به حجت‌هاى امير المؤمنين و ايضاح بيان و خوارى و مذلت از ايشان دور كردن يعنى از قريش و خليفهء رسول و اصحاب وى ، گفتند : خداى ترا جزاى خير دهاد اى ابو الحسن از نبى ، كه قيام نمودى به حق او و تقويت دين او دادى ، و ترا خداى تعالى در ميان ما باقى داراد ، تا تو در ميان باشى ما به خير باشيم . گفت : چون قوم « 1 » متفرق شدند و جاثليق و اصحاب وى خواستند كه عزم رحلت كنند ، پيش امير المؤمنين عليه السلام رفتند به سلام وداع كردن ، دستورى خواستند . امير المؤمنين بيرون آمد با ايشان بنشست . جاثليق گفت : اى وصى محمد و پدر ذريت او ، امت را هلاك مىبينم مثل هلاك آنان كه گذشتند از بنى اسرائيل از قوم موسى كه ترك هارون كردند و مقيم شدند بر سامرى ، و روى فرا او كردند ، و ما يافتيم كه هر نبى كه خداى عز و جل بفرستاد او را اعداء بودند از شياطين جن و انس ، خداى بما نمود وعدهء صادقان از معرفت به هلاك اين قوم ، حال تو و ايشان بر ما روشن كن و بينا گردان از آنچه ايشان از آن نابينا شدند ، و دوستان توايم و بر دين و ملت محمد صلوات - اللّه عليه و آله ، بفرماى ما را آنچه خواهى اينجا مقيم تو شويم و نصرت تو دهيم بر عدو تو ، و اگر فرمايى كه برويم رحلت كنيم ، و مىبينيم كه تو صبر مىكنى بدانچه اين قوم با تو كردند و مىكنند خداى تعالى يار تو است ، و سيرت اوصياء چنين باشد و سنت‌شان بعد از انبياء ، عليهم السلام ؛ محمد صلى اللّه عليه و آله هيچ عهدى با تو كرده است برين حال كه درش صبر مىكنى « 2 » و حال ايشان ؟ امير المؤمنين عليه السلام گفت : نزد من عهدى هست از رسول صلى اللّه - عليه و آله بدانچه ايشان مىكنند و كردند چگونه آن بر من پوشيده بود ، و منزلتم
هامش
( 1 ) - م : عوام ( 2 ) - م : برين حال كه روش مىكنى