تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
گفتى ؛ خبر ده مرا از آن كه او را فرزند باشد و آنكه او را نباشد . گفت : چون نطفه كدر و سرخ باشد فرزند نباشد ، و چون صافى بود فرزند به وجود آيد . گفت : خبر ده مرا كه خداى چون است ؟
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
فرو آمد . ابن صوريا گفت : راست گفتى . يك سؤال كنم ، اگر آن بگويى ايمان آرم به تو و تبع تو باشم . كدام ملك به تو مىآيد و اين اخبار مىآرد ؟ گفت : جبرئيل ، ابن صوريا گفت : او عدو ماست به قتل و سختىها فرو آيد و رسول ما ميكائيل است به رحمت و شادى آيد ؛ اگر ميكائيل به تو آمدى من ايمان آوردمى كه ميكائيل قوت ملك ما مىداد و جبرئيل افساد و هلاك ما مىكرد و دشمن ماست . سلمان رضى اللّه عنه گفت : چه بر شماست از عداوت او ؟ گفت : اى سلمان ، او بارهاى بسيار با ما عداوت كرده است و سخت‌تر آن بود كه خداى تعالى وحى كرد كه بيت المقدس بر دست مردى خراب شود نامش بخت النصر و ما را خبر داده بود كه چه وقت خراب شود و خداى تعالى ، يمحو ما يشاء و يثبت . چون وقت آن برسيد بنى اسرائيل دانيال نبى بفرستادند تا او را بكشد . و يك جزو از زر با خود گرفت از بهر نفقه . چون به بابل رسيد او را ديد كودكى ضعيف ، بىقوت ، بىكس ؛ دانيال او را بگرفت تا بكشد . جبرئيل دفع كرد . و دانيال را گفت : خداى تعالى [ گ 611 د ] به هلاك فرموده است به هلاك بنى اسرائيل و خداى ترا برو غلبه ندهد و اگر نه از براى اين حال باشد او را از بهر چه خواهى كشت ؟ ! دانيال او را بر راست داشت و بازگرديد و ما را خبر داد . پس بخت النصر قوى شد و پادشاه بيامد و بنى اسرائيل را بكشت و بيت المقدس خراب كرد . از بهر اين او را دشمن مىداريم و ميكائيل ضد وى است . سلمان گفت : يا ابن صوريا بدين عقل وارونه گمراه‌شده‌اى ، احبار و اوايل شما چگونه كس فرستادند تا بخت النصر را كشد و خداى جل جلاله ايشان را خبر داده بود در كتب بر زبان رسل كه او بيت المقدس خراب كند و