رسول صلى اللّه عليه و آله گفت يهود را شما چه مىگوئيد .
گفتند ما مىخواهيم كه پيش اهل و عيال رويم و ما را به ديدن آن حاجت نيست كه تو دعوى مىكنى و حوالت به بيست و نه روز .
رسول صلى اللّه عليه و آله گفت هيچ رنج بر شما نيست به رفتن به بدر گامى برگيريد كه خداى عز و جل زمين را در بىحد از بهر شما يه گام سيوم به بدر رسيد . مؤمنان گفتند : رسول راست . گفت : ما مشرف شويم . و كفار و منافقان گفتند : ما اين دروغ بيازمائيم تا عذر محمد منقطع شود و دعوى او حجت باشد برو ، و روشن گردد كه كذب است گفت : قوم دو گام برگرفتند ، گام سيوم در بدر فرو نهادند ، عجب بماندند .
رسول صلى اللّه عليه و آله بيامد ، گفت : چاه را علامت سازيد و از نزد او چند گز بپيمائيد . چندانكه او گفت گز كردند . چون به آخر رسيد گفت : اين مصرع ابو جهل است . مجروح كند او را فلان كس انصارى ؛ و عبد اللّه بن مسعود سر او ببرد ضعيفتر اصحاب من .
پس گفت : از نزد چاه از جانب ديگر چندين گز و از جانب ديگر چند گز عدد ذراعها مختلف شد چون هر عددى به آخر مىرسيد ، گفت اين مصرع عتبه و آن مصرع فلان و فلان تا هفتاد كس بر شمرد و فلان و فلان و فلان و فلان را اسير كنم تا هفتاد كس بر شمرد بنامهاى ايشان و پدران ايشان و صفاتشان و نسبت منسوبان به آبا ، و نسب موالى با موالى .
پس رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : دانستى و بر آن واقف شدى ؟
گفتند : بلى . اين حق است و بعد از بيست و هشت روز باشد در روز بيست و نهم روز وعده بود از خداى تعالى صدق و قضاء حتم نازل شد .
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص١٥٨