تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
ابو جهل گفت من مىپندارم خيال است و ايهام . رسول گفت فرقى مىكنى ميان مشاهده اين چه او ، ميان سخن مرغ بريان كرده كه خداى تعالى او را زنده كرد و به آواز آورد و ميان مشاهدهء نفس خود و آن جمله قريش و [ گ 8 . 6 پ ] سخن شنيدن از ايشان ؟ ابو جهل گفت : نه ، رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : ممكن باشد كه اين چه تو مىبينى از اشيا و در مىيابى به حواس همه خيال بود و چگونه درست توانى كرد كه در عالم چيزى باشد درست‌تر از اين چه ديدى و شنيدى . ترك باقى قصه كرديم كه سخن دراز مىشود . معجزه ديگر از آن رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم ، و آن رسالتى از آن ابو جهل . چون رسول صلى اللّه عليه و آله هجرت كرد به مدينه ابو جهل پيغام كرد ، و رسول صلى اللّه عليه و آله جواب آن داد . روايت است از حسن عسكرى عليه السلام كه چون رسول صلى اللّه عليه و آله هجرت كرد از مكه به مدينه ابو جهل پيغام كرد به رسول اين چه خبطى كه در دماغ تو است مكه بر تو تنگ كرد و ترا به يثرب انداخت و آن هميشه ترا بر چيزها دارد كه آن فساد حال تو باشد و ترا هلاك كند و يثرب به فسادآورى بر اهل مدينه و ايشان را در آتشى اندازى از بهر آنكه پاى از حد خود بيرون نهاده و اين باشد كه قريش بر تو آغالند و قصد تو كنند ، قصد كردن مردى كه پيش اشتر خفته مىرود و دفع بلا و ضرر تو بكند ؛ و تو با سفيهانى چند كه به تو غره شده‌اند برابرى و با تو مساعده كند آنكه به تو كافرست ؛ و مبغض تو ترس آن را بر آن دارد كه يارى تو كند تا او نيز هلاك نشود و عيال او هلاك نشوند به سبب تو و درويش شود او و عيالش به فقر تو و شيعهء تو يا اعتقاد كنند كه اعداء تو چون تو را مفهوم كنند و به قهر در ديار ايشان روند فرق نكند ميان دوست و دشمن تو و اعدا به سبب اوليا هلاك و مستأصل شوند و عيال ايشان بسى ببرند و اموال