تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
غارت كنند چنان كه اموال و عيال تو غارت خواهند كرد و عذر نهاد هر يك انذار كرد و بغايت رسانيد . هرآينه روشن كرد اين رسالت به رسول صلى اللّه عليه و آله رسانيد و او از بيرون مدينه بود به حضور جمله اصحاب و عامه كفار از يهود بنى اسرائيل . و رسول را چنين فرموده بود تا مؤمنان بد دل شوند و اغراء كفار باشد بدان قصد رسول كنند ؛ هم در آن موضع رسول صلى اللّه عليه و آله جواب رسول وى داد ، گفت : سخن بياراستى و رسالت جمله ادا كردى ؟ گفت : بلى . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اكنون جواب بشنو . ابو جهل مرا به مكاره و هلاك بيم مىكند و رب العالمين مرا به نصرت و ظفر وعده مىدهد . و خبر خداى عز و جل درست‌تر و قبول از وى سزاوارتر محمد را خذلان كس زيان ندارد بعد از آنكه خدا او را نصرت دهد و تفضل كند به جود و كرم خود بر محمد ؛ بگو ابو جهل را تو پيغامى به من فرستادى از آنچه شيطان در خاطر تو انداخت و من جواب مىدهم ترا بدانچه رحمان در خاطر من انداخت ؛ كارزار ميان ما و شما بس است . بيست و نه روز ديگر خداى تعالى ترا بكشد بر دست ضعيف‌تر كسى از اصحاب من و تو و عتبه و شيبه و فلان و فلان . . . عددى چند برشمرد ، در قليب بدر مرا يابيد و شما مىآئيد هفتاد كس را از شما بكشم و هفتاد اسير كنم و از ايشان فديهء گران بستانم . پس آواز بدان قوم كرد كه حاضر بودند از مؤمنان و يهود و آنكه ايشان خلط شده بودند نمىخواهيد كه مصارع ايشان [ گ 9 . 6 ر ] هر يك بشما نمايم راه بدر گيريد كه آنجا بهم رسيم و مهتر و بلاء بزرگ آنجا باشد تا من پاى بر موضع مصارع ايشان نهم ؛ بعد از آن شما بينيد كه زيادت و نقصان نبود و تقديم و تأخير و تغيير نپذيرد به قليل و كثير بر هيچ يك از ايشان ؛ و سهل نشد و نخواستند كه روند الا امير المؤمنين . گفت : بلى . مىخواهم كه ببينم . ديگران گفتند : ما محتاج مركوبيم و آلات و نفقات و نتوانيم رفتن ببدر ، سه روز راه .