كرده باشى و نيز خود تو معترف شدى كه معاندى و قبول حجت و التفات به برهان نخواهى كرد و هر كه چنين باشد دواء او عذاب آسمانى باشد يا هلاك كردن به شمشير اوليا يا در دوزخ كردن . و آنچه گفتى ايمان نيارم تا در مكه چشمه روانه نكنى كه مكه سنگلاخ است و كوههاى ، آن از زمين بركنى و چشمهاى آب زير آن برانى كه ما بدان محتاجيم ؛ اين طلب كردى و تو جاهلى بدليلهاى خداى عز و جل . و اگر خداى بكند من از بهر اين نبى باشم ؟
گفت : نه .
رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : طايف ديدهاى درو بستانهاست . هيچ موضعى آنجا فاسد نبود كه آن را اصلاح كرده و سنگها از آن نقل كردى و آب در آن براندى و چشمه بيرون آوردى ؟ گفت : بلى گفت : آنجا كسى ديگر باشد كه مثل اين كرده باشد ؟ گفت : بلى . گفت : پس ايشان و تو بدين چه بكردى انبيا شدى ؟ گفت : نه . گفت : همچنين ، اگر محمد اين بكند حجت نباشد بر نبوت او ؛ اين همچنانست كه گوئى ايمان به تو نيارم تا برخيزى يا بنشينى كه بر وى يا بخورى چنان كه مردم مىخورند . اما آنچه گفتى يا ترا بستانى بود از نخيل و عنب كه تو از آن بخورى و بخورد ما دهى و در ميان آن آب برانى . و اصحاب ترا در طايف بساتين نخيل و اعناب نيست كه در ميان آن جوئى مىرود . گفت بلى . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت شما بدان انبيا شديد ؟
گفت : نه . رسول گفت : پس اين چيست كه تو به تحكم از رسول در مىخواهى كه اگر حاصل كند دليل نبود بر صدقش ، بلكه دليل بود بر كذب ؛ از بهر آنكه چيزى حجت ساخته باشد كه در آن حجت نباشد و ضعيفان را فريفته باشد . و رب العالمين منزه باشد از مثل اين .
پس رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اما آنچه گفتى « و ان يروا كسفا من السماء ساقطا يقولوا سحاب مركوم » اگر پارهاى از آسمان بينيد كه فرو مىافتد گويند ابريست بر هم نشسته . بدان كه اين چه تو
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص١٤٨