تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
باشد بر وكيلان تو بدان كه نشانى از آن تو بايشان باشد كه دليل بود بر صدق وكلا . گفت : بلى . و لازم بود كه ايشان را مصدق دارند . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اگر وكلا چون اين قول از ايشان شنيدند بازگردند و گويند برخيز و با ما بيا كه ايشان مىگويند مىبايد كه خود بما گويد نه اين وكلا ، خلاف امر تو كرده باشند و تو گوئى ترا بوكالت فرستادم تو كه مشير و اميرى . گفت : بلى . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : چرا تو از من چيزى مىطلبى در حق رب العالمين كه در حق وكلاء تو روا نيست . و چون اين در حق جايز نباشد چگونه رسول امر و نهى كند رب العالمين را به ذهاب و مجىء كه در حق تو مستحيل است . اين حجتى قاطع است در بطلان هر چه تو گفتى . اما آنچه گفتى تا ترا خانه زر باشد تو نمىدانى كه عزيز مصر و قيصر روم خانهاى زر دارند ؟ گفت : بلى . گفت : ايشان بدان زر انبيا بودند ؟ گفت : نه . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : همچنين اگر محمد را خانهء زر باشد موجب نبوت نباشد و من از جهل تو به منزلت من غمناك نشوم . و اما آنچه گفتى تا بر آسمان شوى دگر گفتى « و لن نؤمن لرقيك . . . » تا كتابى بياورى كه ما بخوانيم . اى عبد اللّه ، بر آسمان رفتن صعب‌تر از فرو آمدن و چون تو معترف شدى كه به صعود ايمان نخواهى آورد چگونه به نزول ايمان آورى . ديگر گفتى . كتابى به يارى كه ما بخوانيم بعد از آن ندانم كه ايمان آورم يا نه . پس مقر شدى به انكار حجت ، ترا هيچ رو نباشد الا ادب كردن بر دست اوليا از بشر يا ملايكه ربانيه . و خداى تعالى حكمتى جامعه به من فرستاده است در بطلان هر چه تو اقتراح كردى ، مىفرمايد بگو ، اى محمد ، سبحان ربى هل كنت بشرا رسولا . خداى عز و جل منزه است از آنچه چيزى كند چنان كه جهال خواهند اگر آن در حكمت روا باشد . و اگر نه « هل كنت الا بشرا رسولا » يعنى بر من نيست الا [ گ 7 . 6 د ] اقامت حجت كردن چنان كه او مرا داده است مرا امر و نهى و اشارت نرسد ؛ يا همچو رسول ملك روم باشم به قومى از مخالفان وى بازگردم و