تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
گويم خصم مىگويد اين بكن و فلان چيز بده . چون عبد اللّه بن اميه منقطع شد ابو جهل گفت : اى محمد ، اين جايگاه يك چيز مانده است ، نگفتى كه قوم موسى به صاعقه سوخته شدند چون گفتند : « ارنا اللّه جهرة » خداى را آشكارا بما نماى اگر تو نبيئى مرا بسوزان كه سؤال ما سخت‌تر از آن قوم موسى است از بهر آنكه ايشان گفتند ارنا اللّه جهرة و ما ميگوئيم كه خداى و ملايكه را بيار تا ما معاينه ببينيم . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : يا ابا جهل ، قصه ابراهيم خليل نشنيده‌اى چنان كه خداى تعالى گفت
« وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ »
چون نزديك آسمان بود نظر كرد مردى و زنى ديد فاحشه ابراهيم دعا كرد به هلاك ، ايشان هلاك شدند . چون بالاتر شد دو ديگر ديد بر مثال حال ايشان ، دعا كرد هلاك شدند ؛ بعد از آن دو ديگر ديد بر مثل آن حال دعا كرد و وحى آمد كه بازايست از دعا كردن بر بندگان من كه غفور و رحيم و جبار و حكيم‌ام ، گناه ايشان مرا زيان نمىدارد چنان كه طاعتشان سود نمىدارد ؛ پادشاهى من بر ايشان نه بشفا غيظ است . پس كن دعا بر عبيد و اماء من كه تو بنده‌اى نذيرى نه شريك در مملكت و نه گواهى بر من و بندگان من از دو نوع بيرون نبود : يا توبه كنند گناه ايشان بيامرزم و عيبشان بپوشانم ، يا عذاب دنيا از ايشان بازدارم از آنكه مىدانم كه از اصلاب ايشان ذريات مؤمن بيرون آيند ، پس رفق كنم به آباء و امهات كافر تا آن مؤمن بيرون آيد ؛ چون از ايشان جدا شد عذاب بديشان فرود آيد و بلا گرد ايشان درآيد و اگر نه اين باشد و نه آن عذابى كه از بهر ايشان ساخته‌ام بيشتر از آن است كه تو مىخواهى و عذاب من بندگان مرا بر حسب جلال و كبرياء من باشد . اى ابراهيم ، مرا با بندگان من بگذار كه بر ايشان رحيم‌ترم از تو و من جبار حكيم و علام حليم‌ام ، مدبر ايشانم بعلم خويش ، و انفاذ قضا و قدر مىكنم در ايشان . پس رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : عذاب در دنيا از بهر آن برگرفت
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 151 | محمد بن حسين رازي