گويد چرا يا اين شرف فلان به من ندادى و نه قبيح را كه گويد چرا با اين مال جمال آن با من ندادى و امثال اين ، بلكه حاكم اوست قسمت كند چنان كه خواهد و افعال او همه حكمت باشد و اعمال نيكو او ؛ همچنين قولش : « نحن قسمنا بينهم معيشتهم . . . ، بعضى را محتاج به بعضى كرد اين محتاج مال او و او محتاج خدمت اين توانگر خواجهء يا بزرگتر پادشاهى بينى محتاج علم درويشتر كسى بود اما از بهر متاعى كه با وى باشد يا از خدمت كه او نتواند خود بدان قيام نمودن و از آن گزير نباشد يا از بهر آنكه بابى از علم ازو بياموزد غنى محتاج علم او و او محتاج مال غنى و همچنين ملك محتاج اين فقير اما به علم و حكمتش يا به رأى و تدبيرش و غير آن به ملك تواند بود گفت چون ملك دادى چرا علم و حكمت ندادى و نه عالم و حكيم را بود كه گويد چون علم و حكمت دادى چرا مال ندادى يا جاه يا فرمان . « و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا » .
پس گفت : اى محمد ، « و رحمة ربك خير مما يجمعون » رحمت خدا بهتر از مال دنيا كه ايشان جمع مىكنند .
پس رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اما آنچه گفتى كه به تو ايمان نياورم تا چشمه از زمين بنرانى و تو اقتراحى مىكنى يعنى چيزى به تحكم در مىخواهى اگر آن بياورد دليل نباشد بر نبوت او و رسول بزرگتر از آن كه جهل جهال او را غمناك كند [ گ 606 ر ] يا حجت گيرد به چيزى كه در آن حجت نباشد و نيز چيزى مىخواهى كه اگر بياورد در آن هلاك تو باشد و حجج و براهين از بهر آن آرند تا بدان لازم شود بر خلق كه ايمان آرند نه از براى آن آرند تا هلاك ايشان باشد ؛ تو اقتراحى كردى كه هلاك تو در آن باشد و رب العالمين رحيمتر و داناتر است به مصالح بندگان ، ايشان را با اقتراح خود هلاك نكند ؛ و نيز چيزى چند خواستى كه آن مستحيل است چنان كه گفتى : « ان تأتى باللّه و الملائكة » رسول عالم است به استحالت آن ؛ اما راه مخالفت بر تو شك كند و به حجت ترا ملجأ كند به تصديق چنان كه ترا از آن خلاص نبود چون تصديق نكنى عناد و جحود
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص١٤٧