تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و چيزها كه آن در خاطر ايشان نباشد . و خداى تعالى از بهر آن مرا بشما و جمله خلق فرستاد و مرا مال نيست تا قوت و قدرت خود معلوم شما گرداند كه او ناصر رسول خود است شما بر قتل و منع وى قادر نباشيد و از رسالت معزول نتوانيد كرد و اين معنى ظاهرتر است بر قدرت وى و عجز شما . و زود باشد كه خداى تعالى مرا ظفر دهد بر شما . و بسى را از شما بكشم و بعضى را اسير كنم . پس مرا ظفر دهيد تا مكه بستانم و مؤمنان بر آن مستولى شوند بر شما و آنكه بر دين شما باشد . اما آنچه گفتى اگر نبى بودى ملكى با تو بودى او را مىديدمانى و تصديق تو مىكردى ، بلكه اگر خداى مىخواستى كه رسولى بما فرستد ملكى فرستادى نه بشرى مثل ما ، بدان كه حواس شما ملك در نتواند يافتن ، از بهر آنكه ملك از جنس هواست و اگر خداى تعالى نور بصر شما زيادت كند چنان كه شما ملك توانيد ديدن چون ببينيد گوييد اين نه ملك كه بشر است از بهر آنكه ملك در صورت انسان بر شما ظاهر شود كه شما ديده‌ايد و با وى الفت گرفته تا خطاب توانيد شنيد و فهم كردن . پس صدق ملك چگونه توانيد دانستن . و آنچه او مىگويد حق است . و خداى جل جلاله از بهر آن بشر بفرستاد و معجزات بر دست وى ظاهر كرد از چيزها كه در طبايع بشر نيست آن كسانى كه ضماير دل‌هاى ايشان ندانستى تا عجز خود بدانيد از مثل آن پس بدانيد كه آن معجزه است و دليل است بر صدق او ، كه اين شخص رسول خداست ؛ پس اگر ملكى بفرستادى و معجزه بر دست وى ظاهر كردى در آن دليل نبودى شما را ، كه مثل اين در طبايع اجناس وى نيست آن ملايكه تا آن معجزه بودى ؛ نبينى كه مرغ كه مىپرد ازو معجز نيست از بهر آنكه اجناس او همه مىپرند و اگر آدمى مثل او پرد آن معجز باشد . پس خداى تعالى كار بر خلق آسان كرد به نوعى كه حجت باشد و شما اقتراح چيزهاى سخت مىكنيد كه در آن حجت نيست . پس رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : اما آنچه گفتى من مسحورم چگونه مسحور باشم كه