صحت تميز و عقل من زيادت از آن جمله خلايق است شما از آن وقت كه من كودك بودم تا اين ساعت كه به چهل سال رسيدم هرگز زشتى يا گناهى يا دروغى از من ديدى [ گ 5 . 6 پ ] يا خطائى در قول يا معنى در رأى و تميز مىپنداريد كه مردى درين خود را نگاه تواند داشت به حول و قوت نفس خود يا حول و قوة خداى تعالى و اين آن است كه گفت
« انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ » *
الآية ، گمراه شدند و نتواند كه چيزى ظاهر كند به حجت جز از دعوى باطل .
رسول صلى الله عليه و آله . گفت : اما آنچه گفتى كه چرا اين قرآن به وليد مغيره به مكه يا غروهء مسعود ثقفى نفرستاد به طايف ، مال دنيا نزد خداى عز و جل قدرى ندارد چنان كه شما بزرگ مىشماريد كه مال جمله دنيا را نزد خداى تعالى قدر پر پشه بودى هيچ كافرى شربتى آب از دنيا نخوردى . و قسمت خداى نه تفويض به تو كرده است بل قاسم اوست نعمتها را ، فاعل اشياست چنان كه خواهد ، عبيد و اماء را دارد . و خداى تعالى از كس نترسد چنان كه ما ترسيم ، تا از براى مال يا حال او را به نبوت دهد ؛ و نه او را طمع در مال و حال كس باشد چنان كه ترا بود تا از بهر آن او را به نبوت مخصوص گرداند ؛ و نه كس را دوست دارد به هوا چنان كه تو تا نبوت به كسى دهد كه مستحق آن نبوت نباشد بلكه معاملهء او به عدل بود ، و برنگزيند از بهر فضل مراتب دين الا آنكه افضل باشد در طاعت خداى تعالى و خدمت بهتر كند ؛ و همچنين بازپس ندارد در مراتب دين و جلالت الا آنكه درنگ او در طاعت بيش بود . و چون صفت بارى عز اسمه و جلت قدرته اين باشد بمال و حال كس ننگرد بل اين مال و حال هم به فضل اوست و هيچ كس از بندگان برو اعتراض نتواند كرد كه بر يكى تفضل كردى بمال لا بد كه تفضل كنى به نبوت ؛ از بهر آنكه كس اكراه وى نتواند كرد بر خلاف مراد او ، و نه الزام تفضل كردن ؛ زيرا كه خود تفضل كرده است ، نبينى كه چگونه يكى را غنى كرد و يكى را فقير و يكى جميل الصورة و يكى قبيح و يكى شريف كرد و فقير و يكى غنى و وضيع ، و نه شريف را رسد كه