تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
حقير شود باشد ، كه اين ترك بكند كه گمراهى و طغيان است . اگر ازين بازايستد ، و اگر نه به شمشير او را هلاك كنيم . ابو جهل گفت : كيست كه سخن خواهد گفت و مجادله خواهد كرد ؟ عبد اللّه بن اميه گفت : به من راضى نيستى به هم سرى و مناظره كردن با وى ؟ ابو جهل گفت : بلى ؛ به جمع نزد رسول صلى اللّه عليه و آله رفتند . عبد اللّه بن اميه گفت : اى محمد ! دعوى عظيم مىكنى و قولى هايل دعوى مىكنى كه رسول رب العالمينى و رب العالمين و خلاق جملهء خلايق نشايد كه بشرى رسولش باشد مثل تو . مىخورى چنان كه ما مىخوريم و در بازار ميروى چنان كه ما مىرويم اينك ملك روم و ملك فرس نفرستند الا كسى كه او را سراها و كوشكها و خيمه‌ها و بندگان و خدم و مال بسيار باشد ، و رب العالمين فوق ايشان است و همه بندگان وىاند . اگر رسول بودى با تو ملكى بفرستادى كه تصديق تو كردى و ما او را بديدمانى . اگر خداى مىخواست كه رسولى به ما فرستد ملكى فرستادى نه بشرى مثل ما . اى محمد تو مسحورى نه نبى : رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : سخنى دگر مانده است ترا ؟ گفت : بلى . اگر خداى رسولى بما فرستادى يكى بفرستادى كه حال او ميان ما بهتر از آن ديگران بودى و مال بيشتر ، او چرا اين قرآن كه تو دعوى مىكنى به مردى نفرستاد « من القريتين عظيم » : مانند وليد بن مغيرة به مكه يا عروة بن مسعود ثقفى به طايف . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : هيچ [ گ 605 ر ] سخن ديگر مانده است ترا ؟ گفت : « لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا » ايمان نداريم به تو تا بشكافى از بهر ما چشمه از زمين در مكه كه سنگلاخ است و چشمه‌هاى چند در مكه روان شود كه ما بدان محتاجيم ، يا ترا بستانى باشد از نخيل و عنب كه از آن مىخورى و بخورد ما مىدهى و در ميان آن نخيل و اعناب رودها