باب چهاردهم در حجت گرفتن رسول ( ص ) با جماعتى از مشركان عليهم ما يستحقون
حسن عسكرى گفت ، از پدرم على بن محمّد بن على عليهم السلام پرسيدم كه رسول صلى اللّه عليه و آله با يهود و مشركان مناظره كردى ، چون با وى عتاب كردندى ؟ گفت : بلى ، بسيار با ايشان مناظره كرده است و حجت گرفته پيش از يك بار . از آنكه خداى در قرآن حكايت مىكند از قول ايشان : « ما لهذا الرسول يأكل الطعام و يمشى فى الاسواق و لو لا انزل اليه ملك » تا آنجا كه :
« رجلا مسحورا » و گفت : « لو لا انزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم » و گفتند : « لن مؤمن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا » تا آنجا كه : « كتابا نقرءوه » . پس در آخر گفتند : اگر تو رسول بودى صاعقه به ما فرو آمدى چنان كه به قوم موسى فرو آمد كه مسأله ما سختتر است از سؤال قوم موسى . گفت حال آن بود كه روزى رسول صلى اللّه عليه و آله در مسجد پيش كعبه نشسته بود ، جماعتى از قريش بيامدند مثل وليد مغيرة و ابو البحترى و ابو جهل و عاص بن وايل و عبد اللّه بن ابى اميه و قومى كه با ايشان بودند جمعى ، و رسول با اصحاب خود نشسته بود قرآن بر ايشان مىخواند و وحى مىگذارد .
مشركان يكديگر را گفتند كار محمد بزرگ شد و بالا مىگيرد بياييد تا توبيخ و سرزنش وى كنيم و بطلان آنچه آورده است ، تا در چشم قوم خود خوار و