تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
صلوات اللّه عليهما كه عبد المطلب بر ملت ابراهيم صلوات اللّه عليه بود ، و چون ابو طالب گفت من بر ملت عبد المطلب مىميرم يعنى بر [ گ 599 ر ] ملت ابراهيم و دين ابراهيم و دين حق مىميرم . اگر گويند رسول درين حديث او را گفت : من از براى تو استغفار كنم اگر مرا از آن نهى نكنند ، گوييم استغفار دليلى بر كفر نمىكند . و العجب برادران يوسف نزد شما انبياء بودند و يعقوب عليه السلام ايشان را مىگويد :
« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي »
. اگر گويند بعد از آن اين آيه فرو آمد :
« ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ
. . . تا آخر . . . » و آيهء ديگر ،
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ »
گوييم مسلم نيست كه اين در حق ابو طالب فرو آمد بلكه
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ »
در حق ابو جهل فرو آمد . و ايشان روايت كنند كه رسول صلى اللّه عليه و آله پيوسته مىگفت : « اللهم اعز الاسلام بعمر الخطاب ، او بابى جهل بن هشام » خدايا اسلام عزيز گردان به عمر يا به ابو جهل . و ميل رسول بدان بود ، كه ابو جهل مسلمان شود از بهر آنكه او شريرتر بود و از اشراف قريش بود ، و عمر از بنى عدى و ايشان را شوكتى و قوتى نبود . پس چون عمر اظهار اسلام كرد آيه آمد كه
« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ »
. اگر گويند
ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا . . . »
در حق او فرو آمد ، گوييم اين باطل است . از بهر آنكه احمد حنبل روايت كند از يحيى بن آدم ، از سفيان از اسحاق ، از ابو خليل ، از امير المؤمنين عليه السلام كه گفت : شخصى ديدم كه استغفار از بهر مادر و پدر مىكرد و ايشان مشرك بودند . گفتم : استغفار كنند از بهر مادر و پدر چون مشرك باشند ؟ او گفت : نه ، ابراهيم از بهر پدر خود استغفار كرد . من اين حكايت با رسول بگفتم ؛ آيه آمد :
« ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ
. . . تا آخر . » اگر گويند عباس حال ابو طالب از رسول پرسيد ، رسول عليه السلام گفت :
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 122 | محمد بن حسين رازي