يعنى او در ميان قريش ضايع بود و شرف و منزلت او نمىشناختند كه ولى خدا و وصى عبد المطلب است و بر ملت ابراهيم مرد ، چنان كه قدر تو نمىدانند كه خير المرسلين و ترا ساحر و كذاب مىخوانند .
وجه سيوم آنكه عرب چون در بيابان درختى يابند تنها ، گويند :
« هذه شجرة ضالة » يعنى وحيد و تنهاست ، با او درختى ديگر نيست . پس - « عمك الضال » معنى آن باشد كه عمت مرد ، آنكه وحيد و تنها بود در نصرت و يارى دادن تو و يارى و معاونى نداشت .
و نيز عرب گويند ، ضل الماء فى اللبن ، چون آب با شير آميخته شود و ظاهر نباشد . پس روا بود كه هر كرا خصلتى باشد و ظاهر نكند كه ضال در حق [ وى ] اطلاق كنند . يعنى : ابو طالب تقيه مىكرد و ايمان ظاهر نمىكرد .
پس به جملهء وجوه روشن [ گ 600 ر ] شد كه ابو طالب مسلمان بود بر ملت ابراهيم عليه السلام بود و قول مخالفان باطل شد .
و از جملهء دلايل بر ايمان ابو طالب خطبهاى است كه به نكاح حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله و سلم به تزويج خديجه خواند به اتفاق مخالف و موافق .
الحمد اللّه الذي جعلنا من ذرية ابراهيم و اسماعيل و جعل لنا بيتا محجوجا و حرما آمنا و صدقا و صيانة و عفة و ديانة و جعلنا حكاما على الناس و بارك لنا فى بلدنا الذي نحن به و لا يقاس به رجل اعظم عنده ، و انه ان كان فى المال قل فان المال عارية مستردة و ظل زايل ، و له فى خديجة راى و لها فيه مثل ذلك ما يبطلون من الصداق مالى و على » اكنون آن كس را ايمان نباشد نگويد .
و از آيات قرآن و احاديث و اشعار بسيار است ترك كرديم كه سخن دراز شد و عاقل و منصف را عشر اين كفايت باشد ، و آنكه جحود و عناد كند دليل گفتن با وى جهل بود . اما اين يك حديث اينجا ياد كنيم از بهر آنكه رواياتش جمله از اهل سنتاند .
حافظ ابو زكريا روايت كند ، از يحيى بن مندة ، از عم خود ، از محمد بن احمد
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص١٢٥