تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 112 مكرر 3

مساهمون:

ص١١٢ مكرر ٣
است ، اكثر آن در كتب تواريخ و سير مسطور است . روايت است كه روزى ابو طالب رسول را نمىديد ترسيد كه قريش غدرى كرده باشند . بفرمود ، تا بنى هاشم هر يك كاردى برگرفتند و گفت : هر كه در جنب يكى از اشراف قريش بنشيند و چون در مسجد آيم و محمد با من نباشد هر يك آن را كه پيش وى نشسته است بكشد . ايشان بدان عزم بشدند . و ابو طالب به طلب رسول رفت به كوه . پس بازآمد و رسول با وى بود . چون در مسجد رفت ميان قوم بنشست ، شمشير در دست ، گفت : اى قوم ، مىدانيد كه من چه خواستم كرد با شما ؟ گفتند : نه . حكايت با ايشان بازگفت . قريش عجب بترسيدند ، بعد از آن نمىآرستند كه ايذاء رسول كنند . و درين معنى ابو طالب قصيده‌اى گفته است دراز و درش ذكر رسول كرده صلى اللّه عليه و آله و سلم . اولش : شعر :
الا ابلغ قريشا حيث حلت * و كل سرائر منها غدور
فانى و الضوائح ساريات * و ما يتلوا السفافرة السهور
لآل محمد داع حفيظ * و ود الصدر منى و الضمير
و لست بقاطع رحمى و ولدى * و لو جرت مظالمها الحرور
پس قريش با ابو طالب عتاب كردند ، گفتند : بىحرمتى عظيم بدين خانه آورديد . تو و بنى هاشم كه پيش كعبه سلاح كشيديد و حرمت خانهء خدا نداشتيد . ابو طالب در آن معنى قصيده مىگويد . و قومى گويند ، درين معنى بيش ازين دو بيت نگفت : شعر :
لقد كان منى ما رايت و اننى * لا عظم حق البيت و الركن و الحجر
و ليس اختراط السيف يا قوم فاعلموا * با عظم عند اللّه جرما من الغدر