هشام گفت : سه ديگر هستند .
چون شب آمد هر پنج پيش حطيم حجون « 2 » رفتند بر بالاى مكه و عهد كردند بر قيام نمودن بر ابطال صحيفه . زهير گفت من ابتداء كنم و سخن گويم پيش از شما .
چون روز شد قوم به مسجد آمدند ، زهير با آن جماعت بيامدند هفت بار طواف كعبه كردند . پس روى به قريش آوردند . گفت : اى اهل مكه ، راضى شديد كه ما طعام و شراب خوريم و جامه پوشيم و بنى هاشم و بنى مطلب هلاك شوند با ايشان مؤاكلت و مبايعت و مجالست و مناكحت نباشد ، به خدا كه من طعام و شراب نخورم تا صحيفه ظالمه قاطعه نه بدرند .
ابو جهل گفت دروغ مىگوييد ، به خدا كه اين صحيفه ندريم . و او در گوشه مسجد نشسته بود . پس زمعة بن اسود برخاست ، و گفت : به خدا كه دروغ تو مىگويى . ما راضى نشديم بدين صحيفه در آن وقت كه مىنوشتى .
پس ابو البخترى برخاست ، گفت : زمعة بن اسود راست مىگويد ما بدان صحيفه راضى نشديم و آن را همچنين نگذاريم . پس مطعم بن عدى گفت راست گفتى و هر كه غير اين گويد دروغ گويد و باطل مىطلبد و ما بيزاريم از اين صحيفه و آنچه در آنجا نوشته است .
پس هشام بن عمرو هم مثل اين سخن گفت در ابطال صحيفه و دريدن آن . ابو جهل لعنه اللّه گفت : اين حاليست كه به شب تقرير « 3 » كردهاند نه درين موضع . ابو طالب نشسته بود در گوشهء مسجد ، خاموش در انتظار آن كه حال به چه انجامد .
پس معطم بن عدى برخاست تا صحيفه به درد ، ارضه خورده بود الا « باسمك اللهم » و اين صحيفه منصور بن عكرمه نوشته بود و او از بنى عبد الدار بود و دستش شل شد . و آن صحيفه بدريدند و حكم ايشان باطل شد . و بنو هاشم
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة 112 مكرر 1
مساهمون: محمد بن حسين رازي
ص١١٢ مكرر ١