ابو بشر گويد : اسلام حمزه هم به صواب ديد ابو طالب بود .
خبر داد مرا محمد بن الحسن البعلى ، از ابو عثمان مازنى ، از ابو عبيدة معمر بن المثنى و او صفرى بود ، يعنى از صفريهء خوارج بود ، گفت : نزد ابو عمرو بن العلا بودم ، روزى ذكر حميت مىكرد و آن سختى تا به حدى كه مرد را از دين بيرون برد . پس گفت : مىدانيد كه اسلام حمزه عز دين بود و قوت اهل ايمان ، نه كمان زد بر سر ابو جهل و سرش بشكست ؟ !
و جماعتى از كبار علماء قريش گويند چون حمزه سر ابو جهل بشكست و اسلام آورد ، پس به خانه رفت ، ابليس او را وسوسه كرد كه بد كردى . حمزه را ندامت آمد ، پيش ابو طالب رفت و حال با وى گفت . ابو طالب گفت نيكو كردى و صواب اى برادر ، نزد رسول رو ، و قول وى بشنو كه تو ازو سخنها شنوى كه شك تو زايل شود ، و من اميد مىدارم كه به عز و تيزى « 1 » تو دين محمد ظاهر شود كه من مىدانم كه او دين ظاهر كند و قريش خوار و مخذول شوند . پس اگر ابو طالب كافر بودى به حمزه گفتى بد كردى كه ترك دين اول كردى ، چنان كه شيطان مىگفت .
و ابو طالب اين بيتها انشاء كرد در تحريض حمزه بر ايمان .
شعر
اصبر « 2 » أبا يعلى على دين احمد * و كن مظهر الدين وفقت صابرا
و حظ من اتى بالدين « 3 » من عند ربه * بصدق و حق لا تكن حمزة كافرا
فقد سرنى ان « 4 » قلت انك مسلم * فكن لرسول اللّه فى اللّه ناصرا
و ناد قريشا بالذى قد اتيته * جهارا و قل ما كان احمد ساحرا
پس حمزه نزد رسول صلى اللّه و آله رفت ، گفت : مرا سخنى گوى ، باشد كه ايمان در دل من ثابت شود .
هامش
( 1 ) - گ : دليرى
( 2 ) - بصائر الدرجات ص 54 : فصبر
( 3 ) - الدرجات : بالحق
( 4 ) - الدرجات : اذ