و بنو مطلب با خانههاى « 4 » خود رفتند به رغم اعداء .
اگر گويند پيش از اين ياد كردند كه جبرئيل خبر رسول داد كه صحيفه ارضه بخورده است . و ابو طالب بيامد با قريش [ 596 ر ] بگفت . و درين حكايت گفتند كه قومى اتفاق كردند بر ابطال صحيفه ، و اين خلاف آن است .
گوييم خلاف يكديگر نيستند كه اتفاق اين قوم آن وقت بود كه صحيفه را رشميز خورده بود ، ايشان را معلوم نبود ، و رسول معلوم ابو طالب كرده بود .
و چون ابو طالب بيامد تا سخن گويد ايشان نيز بيامدند و ابو طالب را از تقرير ايشان خبر نبود .
چون ايشان آغاز سخن كردند او خاموش بود تا سخن ايشان به آخر رسيد .
پس ابو طالب گفت : رسول مرا خبر داد كه ارضه صحيفه را بخورده است . چون صحيفه را بياوردند چنان بود كه رسول صلى اللّه عليه و آله گفته بود .
پس هر دو موافق يكديگرند ، و قول ابو طالب مؤكد سخن آن قوم كه دعوى ابطال صحيفه كردند .
ابو طالب در حق ايشان قصيدهء دراز مىگويد ، اول آن قصيده ،
الا هل اتى بحريّنا صنع ربنا * على نأيهم و اللّه بالناس ارود
فيخبرهم ان الصحيفة مزقت * و ان كل ما لم يرضه اللّه مفسد
تداعى لها من ليس فيها بقرقر * فطائرها فى رأسها يتردد
تراوحها افك و سحر مجمع * و لم يلف سحرا آخر الدهر يصعد « 5 »
و اين قصيده درازست « * » ما بر اين قدر اقتصار كرديم كه اگر جمله ياد كنيم دراز شود . و شعر ابو طالب آنچه ضبط كردهاند كه دليل مىكند بر نصرت دادن او رسول را صلى اللّه عليه و آله و بر اسلام و عقيدهء پاك ، دو هزار بيت زيادت