تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1659

مساهمون:

ص١٦٥٩
سواد مدينه ديدار شد فرمود : لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له له الملك و له الحمد و هو على كلّ شيء قدير آيبون تائبون عابدون ساجدون لربّنا حامدون صدق اللّه وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده بعد از ورود به مدينه رسول خداى در خانهء امّ سلمه فرود شده يك ماه توقف نمود و نوبتى كه با زنان ديگر داشت رعايت نفرمود . عايشه و حفصه اندوهگين شدند و با پدران خود شكايت بردند ، ايشان گفتند : رسول خدا با حيا و كريم است نزد او شويد و آغاز خضوع و ضراعت كنيد تا با شما طريق مهر و حفاوت گيرد ، لاجرم عايشه به خانهء امّ سلمه آمد و اين وقت على عليه السّلام نيز حاضر بود . پيغمبر فرمود : اى عايشه حاجت چيست ؟ عرض كرد : نيامدن رسول خدا به خانهء من بر من گران آمد و به خداى پناه مىبرم از غضب تو . فرمود : اگر سخن به صدق كنى و از خدا و رسول بيمناكى از چه روى كشف سرّ من نمودى و خود و گروهى از مردم را هلاك كردى . و روى سخن با آن داشت كه وصايت على را با حفصه بگفت و سبب فتنهء عقبه شد در سفر تبوك - چنان كه مرقوم افتاد - . بالجمله پيغمبر فرمان كرد تا زوجات مطهرات به جمله در خانهء امّ سلمه انجمن شدند ، پس روى مبارك با ايشان كرد و فرمود : گوش فرا داريد و با دست مبارك اشاره به سوى على عليه السّلام كرد و فرمود : اين برادر من است و وصى وارث من است و قيام نماينده به امور شما و امور تمام امّت من است ، بعد از من پس فرمان‌پذير او باشيد به هرچه فرمان كند ، و بىفرمانى او نكنيد كه هلاك مىشويد . آنگاه با على فرمود : اين زنان را با تو مىسپارم كه نگاهدارى كنى و وجه معاش ايشان برسانى ، مادام كه فرمان تو برند و امر كن ايشان را به امر خود و نهى كن ايشان را از آنچه تو را به شك مىاندازد ، و اگر بىفرمانى كنند ايشان را رها كن و طلاق بگوى . على عرض كرد : ايشان زنانند يا رسول اللّه ، خوى ايشان است سستى در امور و ضعف راى . فرمود : چندان‌كه صلاح ايشان را در مدارا دانى مدارا كن ، و هركه تو را بىفرمانى