پيغمبر فرمود :
به خدائى كه جز او پروردگارى نيست كه آنچه در حقّ على گفتم به امر خداوند بود .
و حارث روى برتافت و همىرفت و گفت :
خداوندا آنچه محمّد در حقّ على مىگويد اگر راست است بر من از آسمان سنگ به باران يا ما را به عذابى دردناك گرفتار كن .
هنوز اين سخن در دهان داشت كه سنگى از آسمان بر سرش آمد چنان كه از دبرش بيرون شد در زمان بيفتاد و جان بداد ، و خداوند اين آيت در اين وقت فرستاد :
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ .
« 1 » يعنى : خواهندهء خواستار عذابى استوار شد و آن عذاب را براى كافران بازدارندهاى نتواند بود .
[ توطئه منافقين ]
مكشوف باد كه بعد از مراجعت رسول خداى از سفر تبوك جماعتى از منافقين همداستان شدند كه شتر آن حضرت را در فراز عقبه برمانند ، و حضرتش را زيانى به جان رسانند - و ما اين قصه را به شرح رقم زديم - همچنان در اين سفر كين و كيد منافقين بر زيارت بود چه از نصب على در خلافت موى بر تن ايشان پيكان و پوست زندان گشت ، پس ديگر باره تشديد مواضعه « 2 » كردند كه شتر پيغمبر را از فراز عقبه در اندازند و جهان را از آن وجود مبارك بپردازند .
و از آن سوى رسول خداى از خم غدير راه برگرفت و آن روز و شب را طىّ مسافت همىكرد تا عقبهء هرشى قريب افتاد ، منافقين لختى از پيش روى لشكر تاخته در فراز عقبه كمين نهادند .
شب ديگر كه هنگام عبور بود پيغمبر همچنان حذيفه بن اليمان و عمّار ياسر را بخواند تا يك تن زمام ناقه بگرفت و آن ديگر شتر را انگيز همىداد چندانكه بر فراز عقبه رسيد ، اين هنگام منافقين از كمين بيرون تاختند و پارهاى اشياء و آلات كه از
هامش
( 1 ) . سورهء معارج ، آيه 1 .
( 2 ) . مواضعه : قرارداد و پيمان .