تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1658

مساهمون:

ص١٦٥٨
الثقفى ، سيوم : اوس بن حدثان البصرى ، چهارم : ابو هريره ، پنجم : ابو طلحه الانصارى . بالجمله از عقبه به زير آمدند و سپيده بزد مردم انجمن شدند و منافقين نيز در ميان جماعت درآمدند ، و پيغمبر نماز به جماعت بگزاشت . آنگاه نظر كرد ابو بكر و عمر و ابو عبيده را ديدار كرد كه با يكديگر سخن به نجوى كنند . فرمود : تا منادى ندا درداد : لا يجتمع ثلثة نفر من النّاس يتناجون فيما بينهم بسرّ . يعنى : نبايد در لشكرگاه سه تن فراهم شوند و سخن به راز گويند ، چه مكشوف بود كه در خلافت على گروهى را خلاف است ، و بر آن سرند كه تدبيرى كنند و تغييرى دهند . بالجمله چون به منزل ديگر رسيدند ، سالم مولاى حذيفه ناگاه بر ابو بكر و عمر و ابو عبيده گذشت و ايشان را نگريست كه با هم سخن به راز همىگويند ، گفت : يا مرا از اين سرّ پوشيده آگهى دهيد و اگر نه به رسول خداى خبر برم . ابو بكر گفت : اى سالم با من پيمان كن كه كشف سرّ نكنى تا از تو پوشيده ندارم ، سالم پيمان داد . ابو بكر گفت : بر آن سريم كه در خلافت على اطاعت پيغمبر نكنيم . سالم گفت : اول كس منم كه با شما عهد مىكنم سوگند با خداى كه هيچ خانه آباده را بيشتر از بنى هاشم دشمن ندارم ، و از بنى هاشم هيچ كس را چون على دشمن ندارم و از هم دور شدند . و چون از آن منزل كوچ دادند و در منزل ديگر نزد پيغمبر حاضر شدند ، آن حضرت فرمود : من نهى نكردم كه كس با هم راز نگويد ، شما را با هم چه سخن بود ؟ عرض كردند كه : ما امروز تاكنون يكديگر را نديده‌ايم . فرمود : خدا غافل نيست از آنچه شما مىكنيد . و همه جاى طىّ مسافت كرده در ذو الحليفه نزول فرمود و شب را به پاى برد . و ليلة التّعريس شبى را گويند كه پيغمبر در ذو الحليفه بخفت .

ورود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه

بالجمله صبحگاهان برنشسته از طريق معرّس « 1 » راه با مدينه نزديك كرد ، چون
هامش
( 1 ) . معرس : نام مسجدى است .