براى رمانيدن شتر به دست كرده بودند به زير قوايم ناقه افكندند ، رسول خداى بانگ بر شتر زد و فرمود : أن اسكنى و ليس عليك بأس . زبان ناقه گشاده گشت و گفت : و اللّه يا رسول اللّه لا أزلت يدا عن مستقرّ يد و لا رجلا عن موضع رجل و أنت على ظهرى . پيغمبر با شتر خطاب كرد و فرمود : بيم مكن و بر جاى باش . عرض كرد كه : هرگز قدمى فراقدم نگذارم و از جائى به جائى نشوم و حال آنكه پيغمبر خدا بر پشت من باشد .
در اين وقت منافقين پاى پيش نهادند مگر دستبرى كنند ، عمّار و حذيفه با شمشير كشيده بر ايشان درآمدند و آن جماعت را دفع دادند .
جماعتى حديث كردهاند كه اين آيت مبارك اين هنگام فرود شد :
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ .
« 1 » مىفرمايد :
در كيد و كين پيغمبر امرى را استوار كردند ما نيز از استواركنندگانيم در كيفر ايشان عذاب دوزخ را ؛ بلكه پندار كردند كه ما نمىشنويم و اسرار پوشيدهء ايشان را نمىدانيم ؛ بلكه مىشنويم و فرشتگان ما كه بر ايشان گماشتهايم كردار ايشان را مكتوب مىدارند .
مع القصه حذيفه عرض كرد : يا رسول اللّه ايشان چه كسانند ؟ فرمود : هؤلاء المنافقون فى الدّنيا و الآخرة .
عرض كرد از مهاجرين باشند يا از انصارند ؟
پيغمبر نام ايشان را شمردن گرفت .
حذيفه بعضى از ايشان را روا نمىداشت كه از جماعت منافقين باشند و ساكت بود . پيغمبر فرمود : مگر شك آوردى و اكنون به سوى ايشان نگران باش .
چون حذيفه به جانب ثنيه نگريست برقى بجست و چندان بپائيد كه تمامت آن جماعت را در تاريكى ديدار كرد و بدانست . و ايشان را مردم شيعى به روايت حذيفه چهارده ( 14 ) كس دانند . نه ( 9 ) تن از قريش : اول : ابو بكر ؛ دوم : عمر ؛ سوم :
عثمان ؛ چهارم : طلحه ؛ پنجم : عبد الرّحمن بن عوف ، ششم : سعد بن ابى وقاص ، هفتم : ابو عبيدة بن الجرّاح ، هشتم : معاويه بن ابى سفيان ، نهم : عمرو بن العاص . و بيرون قريش پنج ( 5 ) تن بودند اول : ابو موسى اشعرى ، دويم : مغيرة بن شعبة
هامش
( 1 ) . سوره زخرف ، آيه 79 .