ركاب داشتند راه مكه پيش داشت ، و در ميقات اهل يمن احرام بست و چهل و چهار ( 44 ) شتر از بهر هدى براند ، و در آن وقت حجّ مفرد و قارن بود و كس از حج تمتع آگهى نداشت .
بعد از رسيدن رسول خدا به مكه و رسانيدن جبرئيل اين آيت را :
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ .
« 1 » پيغمبر مردم را خطبه كرد و احرام به حج بست و همىخواست عمره را در حجّ برد و مردم را بياگاهاند كه آن را كه هدى نباشد محلّ شود ، چنان كه مذكور شد . عمر بن الخطاب و جماعتى سر برتافتند و گفتند : ما محلّ شويم و با زنان خويش درآميزيم و آب از سر ما مىچكيده باشد ؛ و رسول خداى اشعث و اغبر باشد .
[ گفتگوى پيامبر با على عليه السّلام ]
مع القصه چون على عليه السّلام برسيد پيغمبر شاد خاطر گشت و از رنج راه او پرسيدن گرفت ؟
عرض كرد : يا رسول اللّه بدانچه فرمان رفت تقديم خدمت كردم و حلّهها بستدم و حمل دادم ، چون راه با مكه نزديك افتاد ، خواستم تا زودتر تقبيل حضرت كنم ، پس ايلغاركنان طريق حضرت گرفتم .
فرمود : در احرام چه نيّت بستى ؟
عرض كرد كه : با من رقم نكردى بر چگونه حج كنم لاجرم نيّت خويش در نيّت تو بستم و گفتم : الّلهمّ اهلالا كاهلال نبيّك .
فرمود : هدى به چند راندى .
گفت : چهل و چهار ( 44 ) شتر براندهام .
رسول خداى گفت : اللّه أكبر شاركتنى فى حجّى و هديى . با من مشاركت كردهاى در حجّ من و هدى من ، همانا من شصت و شش ( 66 ) شتر راندهام ، اكنون بر احرام مىباش و مراجعت كرده با قوم به نزديك من بشتاب .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 196 .