تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1585

مساهمون:

ص١٥٨٥
داشت و تصدق را به شش مسكين نهاد كه هر يك را دو مدّ بدهد ، و نسك « 1 » را گوسفندى بفرمود . و ديگر چنان افتاد كه در مكه طفل يك روزه را به حضرت رسول آوردند فرمود : من كيستم ؟ به زبان آمد و گفت : تو رسول خدائى . فرمود : راست گفتى ، خداوند بركت فرمايد در تو . بعد از آنكه آن طفل بزرگ شد و آثار سخن پيغمبر از او پديدار شد به « مبارك يمامه » ملقب گشت .

رسيدن على عليه السّلام از يمن به مكّه

هم در اين وقت على عليه السّلام كه سفر يمن كرده بود - چنان كه به شرح رفت - از راه برسيد و شترى چند به نيّت هدى با خود آورد . پيغمبر فرمود : يا على هيچ نگفتى كه چه نيّت دارى ؟ عرض كرد : گفتم الها به همان احرام بستم كه رسول تو به حج احرام بسته ، و هدى با خويشتن آورده‌ام . فرمود : تو نيز بر احرام خويش بباش . هم در اين وقت علىّ مرتضى ، فاطمهء زهرا را ديدار كرد كه جامه مصبوغ پوشيده و سرمه در چشم مبارك كشيده . فرمود : از بهر چه محلّ شدى ؟ عرض كرد كه : به فرمان رسول خداى از احرام بيرون شدم . و پيغمبر در اين سخن تصديق فرمود . همانا علماى شيعه و مفسرين اثنىعشريه از براء بن عازب و جابر بن عبد اللّه انصارى و سلمان و ابو ذر و عمّار و حذيفه و جز اينان حديث كنند كه : چون نصاراى نجران - چنان كه ذكر شد - با رسول خداى كار به مصالحه كردند و اداى حلّه و ديگر چيزها بر ذمّت نهادند ، جبرئيل فرود شد و رسول خداى را به حجّ وداع فرمان آورد ، پيغمبر آهنگ حج كرد و على را سفر يمن فرمود تا آن حلّه‌ها را مأخوذ دارد . و چون به آهنگ حج از مدينه بيرون شد مكتوبى به على فرستاد كه من آهنگ مكّه نمودم ، و تو بايد بعد از انجام امر طريق مكّه گيرى و در آن اراضى مرا ديدار كنى . پس على آن حلّه‌ها كه مأخوذ داشته بود حمل داد و با جماعتى كه ملازمت
هامش
( 1 ) . نسك : به معنى پرسيدن و هر حقى است كه هست از براى خدا ( س ) .