تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1583

مساهمون:

ص١٥٨٣
محلّ گردد ، و در روز ترويه « 1 » در حين توجه به منى احرام به حج بندد و آنكه هدى داشته باشد بر احرام خود بپايد تا روز نحر برسد ، و اگر آنچه اين زمان بر من مكشوف افتاد از پيش آگهى رسيده بود هدى با خود بر نمىداشتم ؛ بلكه در مكه مىخريدم و احرام خود را به عمره بدل مىساختم و چنان كه شما محلّ شديد من نيز محلّ مىبودم ؛ لكن چون هدى با من است محلّ نتوانم شد تا هدى را نحر كنم . در اين وقت سراقة بن مالك بن جعشم الكنانى « 2 » برخاست و گفت : جواز فسخ حجّ به عمره يا قران ميان حجّ و عمره ، خاصّ امسال است يا هميشگى خواهد داشت ؟ فرمود : هميشه خواهد بود و انگشتان مبارك را بر يكديگر مشبك ساخت و فرمود : دخلت العمرة فى الحجّ الى يوم القيمة . و اين اشارتى بود بر ابطال عقيدت جاهليين كه مىگفتند عمره در اشهر حجّ گناهى بزرگ است . علماى عامه گويند : رسول خداى اين سخن از بهر آرامش قلوب جماعتى كرد كه هدى با خود نداشتند ، لكن آنچه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اختيار كرد نيكوتر است . بالجمله عمر بن الخطّاب بر احرام خود بپائيد ، رسول خداى او را طلب داشت و فرمود : اى عمر هدى رانده باشى ؟ گفت نرانده‌ام . فرمود : چرا حلال نشوى با اينكه من حكم رانده‌ام . عرض كرد : و اللّه يا رسول اللّه لا احللت و انت محرم . پيغمبر فرمود : انّك لا تؤمن بها حتّى تموت . يعنى : هرگز ايمان به حجّ تمتع نخواهى آورد . و اين سخن كنايت از آن بود كه عمر در انكار متعة الحجّ ببود تا هنگام خلافت خود ، آنگاه بر منبر صعود داد و گفت : متعتان كانتا فى عهد رسول اللّه حلالين و أنا أحرّمهما و أعاقب عليهما . و مردم را انهى نمود و مرتكب آن را وعدهء عقاب و عذاب داد و گفت : دو متعه در عهد رسول اللّه روا بود و من هر دو را حرام كردم ، و آن متعه زنان و متعه حجّ است . بالجمله به روايت عامه و خاصه : ابو بكر و طلحه و زبير و گروهى كه هدى با خود داشتند بر احرام خويش بپائيدند ، چون فاطمه زهرا عليها السّلام و ازواج رسول خداى هدى با خود نداشتند از احرام بيرون شدند و هركس از اصحاب قربانى نداشت محلّ شد . گويند روزى رسول خداى بر كعب بن عجره گذشت و او محرم بود و شپش از
هامش
( 1 ) . ترويه : روز هشتم از ماه ذيحجه . ( 2 ) . متن : سراقة بن مالك بن خثعم الكنانى