عمرهء حجّ تمتع مقدم است بر حجّ ، لاجرم شخص در ميقاتگاه نيّت عمرهء تمتع مىكند و نيّت حجّ را بعد از ورود به مسجد الحرام خواهد كرد ، به خلاف حجّ قران و حجّ افراد كه نيّت حجّ را در ميقاتگاه بايد كرد . و اشعار آن است كه كوهان شتر قربانى را از جانب راست بشكافند ، و با خون او ملطخ « 1 » كنند و از ميقاتگاه بدين گونه به جانب منى سوق فرمايند « 2 » ، و اين خاص حج قران است كه هدى را از ميقاتگاه سوق فرمايند به خلاف حجّ تمتع كه سوق قربانى از ميقاتگاه نيست ، و تقليد آن است كه نعل عربى را كه در آن نماز كرده باشند از گردن گوسفند قربانى درآويزند و از ميقاتگاه به سوى منى برانند ، اين نيز خاص حجّ قران است .
و بايد دانست هركس چهل و هشت ( 48 ) ميل بلد او از مكه دور است او را نائى مىگويند ، و بر نائى حجّ تمتع فرض باشد و هركس بلدش از اين مقدار نزديكتر است بر او حج تمتع نيست ، بلكه مخيّر است ميان حج قران و حج افراد .
و بايد دانست از براى كسى كه حجّة الاسلامش به عمل آمده باشد يعنى حجّ واجب خويش را گذاشته باشد و بخواهد در ثانى حج بگذارد به سبب نذرى كه كرده است يا حجّ مندوب بگذارد جايز است كه نيّت مطلقه در حجّ كند پس مخيّر خواهد بود از براى اينكه هر يك از حجّ تمتع و حجّ قران و حجّ افراد را اختيار كند .
و بايد دانست جايز است كسى را كه ارادهء حجّ افراد كرده است و نيّت خود را به حج افراد بسته است عدول كند به عمرهء تمتع و اين است يكى از دو متعه كه عمر بن الخطّاب منكر شد و حال آنكه رسول خداى معمول داشت .
الحج الاكبر ما فيه وقوف و الاصغر الّذى لا وقوف فيه و هو العمرة ، و قيل جميع أيّام الحجّ و فى الحديث : انّما سمّى الحجّ الاكبر لانّها سنة كانت حجّ فيها المسلمون و المشركون بغد تلك السّنة ، و قيل الحجّ الاكبر هو يوم العرفة و قيل انّه يوم النّحر و قيل جميع أيّام يوم الحجّ .
اكنون بر سر سخن رويم ، چون خداوند اين آيات مبارك به رسول خويش فرستاد :
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها
هامش
( 1 ) . ملطخ : آغشته .
( 2 ) . سوق : به معنى راندن است .