استشيره فى حربك ، اذ سمعت له صوتا قف له شعرى و اشتدّ منه ذعرى فولّيت عنه و هو يقول .
مىگويد : از براى من بتى بود كه واقب نام داشت پس به نزديك آن بت شدم و گرد از سر و رويش بستردم و از بهر او قربانى كردم ، آنگاه از براى جنگ با تو طريق استخارت و استشارت سپردم ناگاه بانگى هولناك از آن بت برخاست چنان كه از هول و هراس موى بر اندام من راست گشت ، و سخت بترسيدم ، پس روى برتافتم و گريزنده شدم و آن بت بدين كلمات سخن همىكرد .
اهيب ما لك تجزع * لا تناء عنّى و ارجع
و اسمع مقالا ينفع * جاءك ما لا يدفع
نبىّ صدق اروع * فاقصد اليه و اسرع
تأمن و بال المصرع
يعنى : اى اهيب بيم مكن و از من دور مشو و بازآى اين كلمات سودمند را اصغا فرماى ، همانا پيغمبرى راستگوى و بزرگوار باديد آمد به سوى او شتاب گير و از داهيه و نازله جهان ايمن باش .
اهيب گفت : چون اين كلمات بشنيدم به سوى اهل خود بازشدم و كسى را آگهى ندادم .
فلمّا كان من الغد أتيته فى الظّهيرة فرقبت خلوته و قممت ساحته و عترت له عتيرة ثمّ جسّدته بدمها ، فبينا انا كذلك اذ سمعت منه صوتا هائلا فولّيت عنه هاربا و هو يقول كلاما فى معنى كلامه الاوّل فلمّا كان من غد ركبت ناقتى و لبست لامتى و تكبّدت الطّريق حتّى أتيتك فانزلى سراجك و اوضح لى منها جك .
مىگويد : روز ديگر به نزديك آن بت شدم و قربانى كردم و از خون ذبيحه بر او طلى كردم ، در اين وقت بانگى بيمناكتر از بانگ نخستين از بت برآمد و معانى كلمات نخست را به الفاظ ديگر تذكره همىداد ، پس روز ديگر زره بپوشيدم و بر شتر خويش برآمدم و طىّ طريق كرده حاضر حضرت شدم ، اكنون مرا از ظلمت كفر به نور ايمان هدايت فرماى و راه راست بنماى .
پيغمبر فرمود بگوى : لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و انّى محمّد عبده و رسوله . پس بىوسوسهء خاطر كلمه بگفت و مسلمانى گرفت و اسلام در دلش جاى كرد .