تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1569

مساهمون:

ص١٥٦٩
اوتراق كن تا من در رسم . خالد مكتوب امير المؤمنين را وقعى نگذاشت و طريق بىفرمانى گرفته همچنان كوچ همىداد . امير المؤمنين ، خالد بن سعيد را حكم داد تا خالد بن وليد را محبوسا بر جاى برداشت تا آنگاه كه على عليه السّلام برسيد . و بعد از ورود خالد را از بىفرمانى بسى نكوهش كرد و از آنجا طىّ مسافت كرده در وادى كبين درآمد و در آنجا قبيلهء بنى زبيد انجمن بودند . در اين وقت كه لشكر اسلام ديدار شد مردم قبيله به نزد عمرو بن معدى كرب آمدند و گفتند : يا ابا ثور كار تو با اين جوان قرشى چگونه خواهد رفت ؟ گفت : اكنون چه مىپرسيد آنگاه كه صف مقاتلت راست شود و من بر پشت اسب برآيم و عنان زنان به ميدان نبرد درآيم ، چون على مرا ديدار كند اين سرّ پوشيده بر شما مكشوف خواهد شد . از اين سخن دل قوم را قوى همىساخت و جلادت خويش را بازنمود . مع القصه لشكريان از دو سوى زمين جنگ تنگ كردند و كار مبارزت بساختند و رده بر كشيدند . نخستين عمرو بن معدى كرب اسب بزد و به ميدان آمد و على عليه السّلام را مخاطب ساخته اين شعر بگفت :
الان حين تقلّصت « 1 » منك الكلى « 2 » * اذ حرّ نارك فى الوقيعة « 3 » يسطح
و الخيل لاحقة « 4 » الاياطل « 5 » شذّب « 6 » * قبّ « 7 » البطون ثنيّها « 8 » و الاقرع
يحملن فرسانا كراما فى الوغى * لا ينكلون اذا الرّجال تكعكع « 9 »
انّى امرؤ احمى حماى بعزّة * و اذا تكون شديدة لا اجزع
و انا المظفّر فى المواطن كلّها * و انا شهاب فى الحوادث يلمع
من يلقنى يلقى المنيّة و الرّدى * و حياض موت ليس عنها مدفع
فاحذر مصاولتى « 10 » و جانب موقفى * انّى لدى الهيجا اضرّ و انفع
پس على عليه السّلام آهنگ مبارزت وى كرد ، خالد بن سعيد پيش شد و گفت : بابى انت
هامش
( 1 ) . تقلّص : با هم آمدن ( 2 ) . و كليه : گرده ( 3 ) . و الوقيعة : القتال ( 4 ) . لحوق : باريك ميان شدن ( 5 ) . ايطل : تهيگاه اسب ( 6 ) . خيل سدّب : اسبان باريك ميان ( 7 ) . و الاقب : الضّامر البطن ( 8 ) . و ثنىّ : اسب و گاو و گوسفند سه‌ساله و اشتر پنج‌ساله كه شروع در سال ششم كرده باشد . ( 9 ) . تكعكع : بازايستادن و بددلى كردن ( 10 ) . مصاولة : بر كارى ايستادن