پيغمبر فرمود : اين اسبان را هيچ سفيدى در اندام باشد ؟
عرض كرد : اسبى اشقر « 1 » است كه آن را وضحى « 2 » است .
فرمود : براى من بدار .
پس عرض كرد كه : دو ديگر كميت است كه هم ايشان را از سفيدى نشانى است .
فرمود : به حسين بخش .
گفت : چهارم سياه است و آن را هيچ سفيدى نباشد .
فرمود : آن را به فروش و بهاى آن را رفع حوائج اهل خويش مىكن .
پس فرمود : انّما يمن الخيل فى ذوات الاوضاح . « 3 »
و نيز گفتهاند كه : در سفر يمن ، عمرو بن شاس اسلمى ملازم خدمت على بود و به امرى كه خلاف آرزوى او رفت از على عليه السّلام برنجيد ، و بعد از مراجعت به مدينه گاهى نزديك دوستان خويش آغاز شكايت مىكرد ، يك روز رسول خداى فرمود : يا عمرو بن شاس لقد آذيتنى . عمرو در بيم شد و گفت : پناه مىبرم به خدا از اينكه رسول خداى را رنجه كنم فرمود : من آذى عليّا فقد آذانى .
[ داستان جمانه ]
در يكى از غزوات جمانه دختر زحاف اشجعى به دست بلال اسير شد ، و بلال سخت او را دوست مىداشت ، در منزل وادى النّعام ، بلال از قفاى لشكر كوچ مىداد چون تنها بماند جمانه فرصت به دست كرده چند زخم بر بلال بزد و او را بينداخت ، و بر اسبى از اسبهاى پدر برنشسته بگريخت و به شهاب بن مازن كه ملقب به كوكب درّى بود پيوست ، شهاب نيك شاد گشت ، چه چند كرّت جمانه را از پدر خواستارى كرد و پذيرفته نشد .
از اين سوى چون بلال از لشكر بازماند رسول خداى سلمان و صهيب را به فحص حال او فرستاد ، بشتافتند و او را مانند مردهاى بر زمين يافتند ، و هنوز خون از
هامش
( 1 ) . اشقر : اسبى كه رنگ آن بين قرمز و زرد باشد .
( 2 ) . وضح : سفيدى ملايم است .
( 3 ) . اسبان با بركت و نيك آنها هستند كه رنگ روشن دارند .