حال آنكه جوانم و هرگز قضا نكردهام و محاكمه نفرمودهام .
پيغمبر دست بر سينهء على نهاد و فرمود : الّلهمّ ثبّت لسانه و اهد قلبه و به روايتى فرمود : الّلهمّ اهد قلبه و سدّد لسانه . فرمود : زود باشد كه خدا هدايت و ارشاد را در خلق به دست تو كمال بخشد و زبان تو را به القاى كلمهء حق استوار كند . اى على چون دو كس نزد تو حاضر شوند بايد كه ميان ايشان قضائى نرانى و سخن خصم را نيز اصغا فرمائى ، اين نيكوتر از آن است كه بر تو روشن كه حكم حق چيست .
على فرمايد : از آن پس در هيچ محاكمه مرا شك نيفتاد چنان كه رسول خداى فرمود : أقضاكم علىّ بعدى .
بالجمله هنگام وداع ، پيغمبر با على فرمود : و اللّه أن يهدى اللّه على يديك رجلا واحدا خير لك ممّا طلعت عليه الشّمس و غربت و لك ولائه يا علىّ . يعنى : سوگند با خداى كه اگر يك مرد را خدا به دست تو هدايت كند بهتر است از براى تو از آنچه آفتاب بر آن مىتابد و غروب مىكند و تو امام اوئى ، و نيز فرمود يا على چون به فراز عقبه افيق « 1 » رسيدى بگو به بانگ بلند : يا شجر يا مدر يا ثرى محمّد رسول اللّه يقرؤكم السّلام .
چون اين كلمات به پاى رفت ، على با مردم خود طىّ مسافت كرده بعد از ورود به اراضى يمن لشكريان را در آن نواحى به چند بخش فرمود و هر بخشى را براى تاخت و تاراج جماعتى از مشركين مأمور داشت ، پس هر فوجى به جانبى از اراضى يمن تاختن برد و غنيمتى فراوان به دست كرده به لشكرگاه پيوست .
براء بن عازب گويد : من در آن سفر ملازمت ركاب على عليه السّلام داشتم چون به اراضى يمن رسيديم و مردم حمدان « 2 » از رسيدن على آگهى يافتند : مشرعون اسنّتهم متنكبون قسيّهم شاهرون اسيافهم [ يعنى ] : نيزههاى خطى را به دست كرده و كمانهاى چاپى را از پس پشت انداخته و شمشيرهاى هندى را كشيده ساخته و پذيرهء جنگ شدند .
چون على عليه السّلام ايشان را ديدار كرد بانگ برداشت و به آواز فرمود : يا شجر يا مدر
هامش
( 1 ) . افيق : قريهاى است نزديك حوران .
( 2 ) . گاهى با املاى همدان . حمدان : قبيلهاى معروف و ممتاز بودند به دوستى على بن ابى طالب عليه السّلام .