تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1562

مساهمون:

ص١٥٦٢
زيرا كه نتواند بود چندان‌كه فاطمه عليها السّلام زنده باشد امير المؤمنين با هيچ زن هم بستر گردد . اما در « مسند » احمد بن حنبل و جز او از بريدة الحصيب بدين گونه حديث كنند : قال بعث رسول اللّه بعثين على احدهما علىّ بن أبي طالب و على الآخر خالد بن الوليد فقال اذا التقيتم فعلىّ على النّاس و اذا افترقتم فكلّ واحد منكما على جنده . قال فلقينا بنى زبيد من اهل اليمن فقاتلنا و ظهر المسلمون على المشركين ، فقتلنا المقاتلة و سبينا الذّرّيّة و اصطفى علىّ من السّبى امراة لنفسه ، قال بريدة و كنت بعثنى خالد بن الوليد الى رسول اللّه يخبره بذلك ، فلمّا أتيت النّبىّ رفعت الكتاب فقرى عليه فرايت الغضب فى وجه رسول اللّه ، فقلت يا رسول اللّه هذا مكان العائذ بك بعثتنى مع رجل و امرتنى ان اطيعه فقد بلّغت ما ارسلت به فقال رسول اللّه لا تقع فى علىّ فانّه منّى و انا منه وليّكم بعدى . به روايت احمد بن حنبل نيز مكشوف افتاد كه رسول خداى بر بريده خشم كرد و فرمود : على از من است ، و من نيز از على هستم ، بعد از من ولى شما اوست و اولى به تصرف است در اموال و انفس شما . بالجمله بريده گويد : از آن پس على را از همه كس بيشتر دوست داشتم . در خبر است كه يك روز در يمن اسبى رها شد و تنى را با لگد مقتول ساخت ، خونخواهان مقتول ، خداوند اسب را گرفته به نزديك امير المؤمنين آوردند و طلب خونبها كردند . چون مكشوف افتاد كه در رها شدن اسب جنايتى بر خداوند اسب نيست ، على عليه السّلام فرمود : ذمّت وى مشغول ديت نباشد . اين سخن بر خونخواهان مقتول گران آمد و شكايت به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله آوردند و گفتند : خون ما را على هدر ساخت . قال : رسول اللّه انّ عليّا ليس بظلّام و لم يخلق علىّ للظّلم و انّ الولاية من بعدى لعلىّ و الحكم حكمه و القول قوله ، لا يردّ حكمه و قوله و ولايته الّا كافر ، و لا يرضى بحكمه و ولايته الّا مؤمن . فرمود : على ظالم نيست و از براى ظلم خلق نشده است ، همانا بعد از من ولايت خاص على است ؛ حكم ، حكم او و فرمان ، فرمان اوست ، پس از فرمان او بر نمىتابد مگر كافر و حكم او را گردن نمىنهد مگر مؤمن . چون اين كلمات بشنيدند عرض كردند : يا رسول اللّه ما به حكم على رضا داديم . فرمود : توبه