يمن كند به آن اراضى شتافت و غنيمت فراوان به دست كرد ، و آنگاه كه على عليه السّلام مأمور شد ، رسول خداى فرمود : آن غنايم را از خالد مأخوذ دارد . پس على برفت و آن غنايم را بگرفت و خمس آن را به يك سوى كرد و از ميان سبايا كنيزكى را كه جمال نيكو داشت از بهر خويش اختيار كرد ، و با او مصاحبت فرمود .
بريدة الحصيب گويد كه : من در آن جيش بودم و خصمى من با على قوتى به كمال داشت ، پس با خالد گفتم : هيچ نمىبينى كه اين مرد چه مىكند ؟ پس روى با على كردم و گفتم : يا ابا الحسن اين چيست ؟ فرمود : اين كنيزك در بخش خمس افتاد و در سهم آل محمّد درآمده و اينك بهرهء آل على گشت .
بريده گويد : كردار على بر خالد بن وليد دشوار آمد پس مكتوبى از بهر رسول خدا كرده ، بريده را سپرد و فرمود : از پيش روى تاختن كن ، و رسول خداى را آگهى ده كه على در خمس غنايم خيانت كرده و دخترى را براى خود اختيار فرمود .
بريده به مدينه آمد و نخستين عمر بن الخطّاب را ديدار كرد و اين قصه بگفت .
عمر گفت : دور نيست كه رسول خداى را از بهر فاطمه دختر خود غيرت بجنبد و اين كار بر وى گران افتد . بريده قوىدل شده به حضرت رسول آمد و مكتوب خالد را بداد . پيغمبر را از قرائت آن نامه آثار غضب پديدار گشت ، بريده عرض كرد كه : اگر مردم در تصرّف غنايم اين گونه دست برند غنيمت مسلمانان به هدر شود .
پيغمبر فرمود : ويحك يا بريدة أحدثت نفاقا انّ علىّ ابن أبي طالب يحلّ له من الفىء ما يحلّ لى ، انّ علىّ بن أبي طالب خير النّاس لك و لقومك و خير من أخلّف بعدى لكافّة أمّتي ، يا بريدة احذر أن تبغض عليّا فيبغضك اللّه . يعنى : واى بر تو اى بريده آيا منافق شدهاى همانا براى على حلال است از غنائم آنچه از براى من حلال است ؛ همانا على بهتر است از براى تو و قوم تو از جميع مردم ، و بهتر است از هركه پس از من بماند براى جميع امّت من ، اى بريده حذر كن از دشمنى على اگر على را دشمن دارى خدايت دشمن دارد .
بريده مىگويد : آرزو كردم كه اين وقت به زمين فرو شوم ، از خجلت گفتم : پناه مىبرم به خدا از غضب خدا و غضب رسول خدا ، يا رسول اللّه طلب آمرزش كن براى من كه از اين پس على را هرگز دشمن ندارم ، و در حق او جز نيكوئى نگويم .
پس پيغمبر از بهر من استغفار كرد . لكن اين سخن در نزد راقم حروف استوار نيست
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1561
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٦١