بعضى از قواعد آن ديگرگونه شد و از پس او ملوك ديگر آن شرايط را يك باره محو و منسى داشتند .
بالجمله چون اين كارها پرداخته شد رسول خداى با اهل خود باز مدينه گشت و به مسجد درآمد ، در اين وقت جبرئيل فرود شد و گفت : خدايت سلام مىرساند كه بندهء من موسى به اتفاق هارون و فرزندان هارون با قارون طريق مباهله سپرد ، و او را به اهل و مال او را و ياوران او را زمين به دم دركشيد ، سوگند ياد مىكنم به عظمت خود اى احمد اگر تو با اهل خود مباهله مىكرديد با اهل زمين و جميع خلايق ، هرآينه آسمانها پاره پاره و كوهها زير و زبر مىشد و زمين فرو مىرفت و قرار نمىگرفت ؛ مگر آنكه مشيّت من بر خلاف آن قرار مىگرفت .
پس رسول خداى سجده شكر بگزاشت و دست برداشت چنان كه سفيدى زير بغل مباركش نمودار گشت ، و سه كرّت فرمود : شكرا للمنعم .
همانا زمخشرى و بيضاوى و فخر رازى و بسيار كس از علماى اهل سنّت گواهى دادهاند به همين دليل مباهله كه على و فاطمه و فرزندان او بعد از پيغمبر از تمامت اهل روى زمين بهترند ؛ و مكشوف مىشود كه حسنين فرزندان پيغمبر بودهاند چه خداى در ابنائنا فرمود : و على اشرف از ساير انبيا و تمام صحابه است چه انفسنا فرمود : و نفس پيغمبر البته اشرف موجودات است .
وفات باذان و سفر على عليه السّلام به يمن
و هم در اين سال باذان كه حكومت يمن داشت - چنان كه در جاى خود مرقوم شد - وداع جهان گفت ، و رسول خداى مملكت او را چند بخش كرد و بخشى را با پسر او شهر ياران بن باذان تسليم داد ، و بخشى را به عامر بن شهر همدانى و ناحيتى را به ابو موسى اشعرى و پارهاى را به على بن اميّه گذاشت ، و معاذ بن جبل را در دو بلدهء يمن و اراضى حضرموت حكومت داد . و قال له :
يا معاذ انّك تقدم على قوم أهل كتاب و انّهم سائلوك عن مفاتيح الجنّة فأخبرهم أنّ مفاتيح الجنّة لا إله الّا اللّه و انّها تخرق كلّ شيء حتّى تنتهى الى اللّه عزّ