يا ثرى محمّد رسول اللّه يقرؤكم السّلام . [ يعنى ] : ناگاه از هر درختى و كلوخى و قطعهء زمينى جداگانه به يك بار بانگ برخاست كه بر محمّد و بر تو سلام باد . مردم چون اين بديدند چنان بلرزيدند كه حربهها از دست ايشان بريخت .
بالجمله هر دو گروه با هم نزديك شدند و زمين جنگ تنگ افتاد ، پس على عليه السّلام چون نماز بگزاشت ، صف مقاتلت راست كرد و اسب برجهاند و به ميان ميدان تاختن كرده ، بانگ برداشت و فرمان رسول خداى بر ايشان بگذاشت . آن جماعت بعد از اصغاى كلمات على عليه السّلام به يك بار آهنگ مسلمانى كردند و كلمه بر زبان راندند ، پس على صورت حال را به حضرت رسول مكتوب كرد ، پيغمبر سجده شكر بگزاشت آنگاه فرمود : السّلام على حمدان .
گويند : بعد از آنكه مردم آن اراضى مسلمانى گرفتند ، على عليه السّلام فرمود : آن غنايم كه لشكر فراهم كرده بود بر هم نهادند و بريدة الحصيب را فرمان كرد تا حافظ و حارس آن غنايم باشد . از پس اين واقعه جماعتى از اهالى آن بلده از كيش مسلمانى سر برتافتند و طريق ارتداد گرفته ساخته جنگ شدند ، و صف مقاتلت راست كردند .
على عليه السّلام در مبارزت با ايشان ناچار گشت و رده بر كشيد و لواى جنگ را به مسعود بن سنان سلمى سپرد .
چون از دو سوى مردان جنگ روى در روى شدند از قبيلهء مذحج مردى كه خلاف نام داشت اسب برجهاند و به ميدان نبرد درآمده هماورد طلبيد . از سپاه مسلمان اسود خزاعى بيرون شده با خلاف مصاف داد و او را با تيغ بگذرانيد ، از پس او على عليه السّلام خويشتن اسب بزد و به ميدان آمد و بر يمين و شمال حمله برد و نزديك به بيست ( 20 ) تن از ابطال رجال را بهرهء هلاكت ساخت ، نيروى مقاومت از دشمنان برفت و طريق هزيمت گرفتند .
امير المؤمنين لختى از دنبال ايشان بشتافتند و ديگر باره آغاز پند و موعظت فرمود ، اين كرّت هم گروه از در زارى و ضراعت بيرون شدند ، و طريق توبت و انابت گرفتند و عرض كردند : اكنون اگر فرمان كنى با دشمنان دين جهاد كنيم و صدقات خويش را حاضر كردند . پس على عليه السّلام خمس اموال را به يك سو نهاد و ابو رافع را به حراست بازداشت و آنچه بيرون خمس بود بر لشكريان قسمت فرمود .
و نيز گفتهاند كه : بر حسب فرمان پيغمبر ، خالد [ بن ] وليد از آن پيش كه على سفر
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1560
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٦٠