( 30 ) زره و سى ( 30 ) نيزه بدهند ، و رسول خداى فرمود : اگر مسلمانان را حاجت افتد هم بدين شمار اين اشيا را به مستعار بدهند ، و از طلب ربح و ربا پرهيز كنند .
بدين گونه كار صلح بساز كردند و بر پارهء ديباج اين شرايط را نگار داده جماعتى از اصحاب گواهى خويش را بر آن بيافته خط و خاتم نهادند ، و مردم نجران آن مكتوب را مضبوط نمودند .
آنگاه امير المؤمنين ايشان را به حضرت رسول آورد و ضراعت ايشان را از در شفاعت بازنمود . پيغمبر فرمود : اگر با من و اين چند تن كه در زير عبا بودند مباهله مىكرديد به صورت قرده و خنازير بر مىآمديد ، و اين وادى بر شما آتش مىريخت و مرغان از درختان شما فرار مىجستند ، و اگر نه عرضه دمار مىگشتند و يك سال تمام سپرى نمىشد كه تمامت نصارى نابود و ناچيز مىگشت ؛ و اين مباهله در سال دهم هجرى روز بيست و چهارم ذيحجه بود و جماعتى روز بيست و پنجم ذيحجه گفتهاند .
مع القصه اين هنگام مردم نجران رخصت انصراف يافته آهنگ مراجعت كردند ، رسول خداى با ابو الحارث فرمود : چنان مىنگرم كه چون به منزل شوى از خواب بيگانه گردى و واژونه پالان بر شتر بندى . ابو الحارث چون به منزل شتافت سخن پيغمبر را گوش كرد و او را اضطرابى بگرفت كه ترك خواب بگفت ، پس برخاست و پالان بر شتر بست و پس پالان را فرا پيش كرد و پيش پالان را بر عجز شتر نهاد ، در اين وقت سخن رسول خداى را به ياد آورد و در اين شگفتى كلمه بگفت و مسلمانى گرفت .
گويند : چون مردم نجران آهنگ مراجعت كردند از رسول خداى خواستار شدند كه مردى امين به حكومت ايشان نصب دارد تا در ميان آن جماعت به عدالت فرمان كند . فرمود : در نصف آخر روز حاضر شويد تا چنان كنم .
بعد از نماز ظهر حاضر شدند ؛ و پيغمبر در ميان اصحاب نگران بود تا كسى را اختيار كند ، عمر بن الخطّاب همى خويش را نمودار مىداشت و گردن برمىافراخت باشد كه او را گزيده دارند . پيغمبر ، ابو عبيدة بن الجرّاح را به حكومت ايشان برگماشت تا با آن جماعت راه برداشت ، بعد از پيغمبر نيز اين صلحنامه در ميان ايشان استوار بود و ابو بكر بدين گونه كار مىكرد ؛ و در زمان حكومت عمر
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1555
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٥٥