وقت حارث بن آثال از فرزندان قيس بن ثعلبه كه نسب به قبيلهء ربيعة بن نزار مىبرد برخاست و روى با جهير بن سراقه كرد و بدين شعر متمثل شد :
متى ما تقد بالباطل الحقّ يأبه * و ان قدت بالحقّ الرّواسى « 1 » تنقد
اذا ما أتيت الامر من غير بابه * ضللت و ان تقصد الى الباب تهتدى
گفت : تا چند طريق حق را به باطل مسدود مىدارى و حال آنكه از در حق و راستى كوه را توانى روان ساخت اگر خانه را از راه در نيائى گمراه شوى و چون بر راه باشى داخل شوى .
آنگاه رو به سيد و عاقب و ديگر مردم كرد و گفت : نصيحت بشنويد و پشت با سخن حق مكنيد ، من اينك سخن عيسى را از بهر شما تذكره كنم كه وصى خود شمعون بن يوحنّا را وصيّت كرد و قال :
انّ اللّه جلّ جلاله اوحى اليه فخذ يا بن امتى كتابى بقوّة ، ثمّ فسره لاهل سوريا بلسانهم و اخبرهم انّى انا اللّه لا إله الّا انا الحىّ القيّوم البديع الدّائم الّذى لا احول و لا ازول انّى بعثت رسلى و نزّلت كتبى رحمة و نورا و عصمة لخلقى ، ثمّ انّى باعث بذلك نجيب رسالتى احمد صفوتى و خيرتى من بريّتى البار قليطا عبدى ارسله فى خلوّ من الزّمان ابتعثه بمولده فاران « 2 » من مقام ابراهيم انزل عليه تورية حديثة افتح بها اعينا عميا و آذانا صمّا و قلوبا غلفا طوبى لمن شهد ايّامه و سمع كلامه فآمن به و اتّبع النّور الّذى جاء به فاذا ذكرت يا عيسى ذلك النّبىّ فصلّ عليه فانّى و ملائكتى نصلّى عليه .
يعنى : اى پسر كنيز من بگير كتاب مرا و بر اهل سوريا ترجمانى كن كه منم خداوندى كه جز من خدائى نيست ، منم زنده كه نميرم و قائد به ذات خويشم و عالميان را بىاصلى و ماده ايجاد كردم ، منم دائمى كه زوال ندارم و از حالى به حالى نشوم ، برانگيختم پيغمبران را و كتابهاى خود را از در رحمت و هدايت به مردمان فرستادم ، همانا خواهم فرستاد برگزيده پيغمبران احمد را كه او را برگزيدم از جمله خلائق فارقليطا را كه دوست من و بندهء من است ، خواهم فرستاد آنگاه كه جهان
هامش
( 1 ) . رواسى : يعنى كوههاى محكم .
( 2 ) . فاران : نام چند كوه است و اين نام در تورية آمده است و اينجا مراد از كوهى است به همين نام كه در مكه است .