مىگويد : هميشه ترا بزرگ و دانا دانستم كه عقول عقلا مايل تو بود ، زنهار لجاج مكن و مردم را به سراب مبر ؛ اگر كسى معذور باشد تو معذور نيستى ، و اگر ابو واثله درشت گفت او بزرگ ماست و اگر عتابى كرد به نصيحت بردار ، بدان كه پيشواى قريش محمّد اندك بقاست و منقطع مىشود و بعد از قرنى در آخر زمان پيغمبرى مبعوث مىشود با حكمت و با شمشير ، و پادشاه بزرگ مىشود بر مشرق و بر مغرب ، و از فرزندان او پادشاهى پاك بر مىخيزد كه بر همهء سلاطين و اديان غالب مىشود ، و پادشاهى او فروگيرد آنچه را روز و شب فروگيرد . هان اى حارثه اين امرى است كه از پس مدتى دراز آيد و وقتى معيّن دارد تو اكنون دين خويش را محكم بدار از حوادث و زمان و عوارض ليل و نهار ، همانا ما براى امروزيم و از براى فردا مردمى ديگرند .
چون حارثة بن آثال اين كلمات بشنيد سر بر كرد و گفت : أيها عليك ابا قرّة فانّه لا حظّ فى يومه لمن لا درك له فى غده ، و اتق اللّه تجد اللّه و تعالى بحيث لا مفزع الّا اليه ، و عرضت مشيّدا بذكر ابى واثلة فهو العزيز المطاع الرّحب الباع ، و اليكما معا ملقى الرّحال فلوا ضربت التّذكرة عن احد لتبريز فضل لكنتماه لكنّها ابكار الكلم تهدى لا ربابها ، و نصيحة كنتما احقّ من اصغى بها ، انّكما مليكا ثمرات قلوبنا و وليّنا طاعتنا فى ديننا ، فالكيس الكيس يا ايّها المعظّمان عليكما به اريا مقاما بدهكما بواجبه ، و اهجر اسنّة التّسويف فيما انتما بعرضه آثر اللّه فيما اتاه كما يؤثر كما بالمزيد من فضله ، و لا تخلدا فيما اظلّكما الى الونية فانّه من اطال عنان الا من اهلكته العزّة و من اقتعد مطيّة الحذر كان بسبيل امن من المتالف ، و من استنصح عقله كانت العبرة له لا به و من نصح للّه عزّ و جلّ انسه اللّه جلّ و تعالى بعزّ الحيوة و سعادة المنقلب .
ساكت باش اى ابو قره كسى كه انديشهء فردا نكند از امروز بهره نتواند برد ، از خداوند بترس و به خداوند بازآى كه جز او پناهى نيست . اين سخن از بهر او عاقبت كردى كه زعيم قوم و سيد قبيله است ، امروز روى مردم نصارى به سوى تو و اوست و شما از براى حفظ حشمت خود از سوى حق روى بر مىتابيد ، همانا اين سخنان پاكيزه چون دختران دوشيزهاند و كسى را شايند كه در حصافت عقل فحلى باشد ، و امروز شايسته آن است كه گوش نيوشاى شما حجلهء اين عروسان زيبا باشد چه شما پادشاه دل ما و خداوند دين ما باشيد ، پس كار به فرمان عقل برانيد و در اختيار
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1527
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٢٧