خداى كه ناكرده را مىتوان كرد و كرده را بر نمىتوان تافت ، همانا از بليّت رستن با رويت پيوست است چه بسيار اقامت كه بر اقدام فضيلت دارد و چه بسيار از گفتار كه از كارزار نيكوتر افتد .
چون اين سخنان به نهايت برد كرز بن سبره حارثى كه قائد قبيلهء حارث بن كعب بود گفت :
لقد انتفخ سحرك و استطير قلبك يا ابا حارثة فظلت كالمسبوع البراعة المهلوع تضرب لنا الامثال و تخوّفنا النّزال لقد علمت و حقّ المنّان بفضيلة الحفّاظ بالنّوء بالعباء و هو عظيم ، و تلقح الحرب و هى عقيم تثقف ود الملك الجبّار و لنحن اركان الرّايش و ذى المنار الّذين شددنا ملكهما و اجزنا فلكهما فأيّ ايّامنا تنكر ام لأيّها و يك تلمز .
گفت : اى ابو حارث از بيم ، جگرت باد كرد و دلت از جاى برفت ، چون آن كس كه شير ديد و عقلش برميد ، بدين مثالها ما را از جنگ بيم مىدهى ، و حال آنكه مىدانى حمايت ما را در كارهاى بزرگ و افروختن آتش حرب و مطيع ساختن پادشاهان به طعن و ضرب ، ما همانا اركان سلطنت و رياست رايش و ذو المناريم چه تشديد ملك اين پادشاهان به قوت بازوى ما بود ، كدام حرب ما را پوشيده توانى داشت و بر كدام كردار ما نكوهش توانى كرد .
اين سخنان همىگفت و از خشم تيرى كه در دست داشت با پيكانش دست خويش همىخست چندانكه لختى بر دستش بر نشست و فهم نمىكرد . چون كرز بن سبره از اين گفتار غضبآميز بازنشست و لب فروبست ، عبد المسيح بن شرحبيل كه عاقب لقب داشت و امير مشورت و زعيم قوم بود سر برآورد و روى با كرز بن سبره كرد :
فقال : له افلح وجهك و انس ربعك و عزّ جارك و امتنع ذمارك ذكرت و حقّ مغيّر الجباه و هى الايّام تهلك جيلا و تديل قبيلا و العافية افضل جلباب و للآفات اسباب فمن اوكد اسبابها التّعرض لابوابها .
گفت : روى تو سفيد و جاى تو مأنوس باد و پناهندهء تو عزيز باد و امان يافته تو محفوظ باد ، سوگند به پيشانىهاى گردآلود كه ياد كردى حسبى محكم را و نسبى كريم را و عزتى قديم را ، لكن اى ابو سبره در خور هر كارى گفتارى است و از براى هر
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1522
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٢٢