تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1523

مساهمون:

ص١٥٢٣
زمانى مردانى ، و هركس به روز خود شبيه‌تر است از روز پيشين . همانا روزهاى جنگ گوناگون آيد گروهى را عرضهء هلاك و دمار سازد و جماعتى را با غلبه و نصرت انباز آيد ، نيكوتر آن است كه از عافيت دثار و شعار كنى و از بليات و آفات كنارگيرى . و بايد دانست كه آفات را سببها است و بزرگتر اسباب آفات آن است كه از راه آفت و بلا درآئى . از پس اين سخنان عاقب نيز لب فروبست و سر فرو داشت اين وقت اهتم بن النّعمان كه اسقف نجران بود از جماعت عامله از قبيلهء لخم و مانند عاقب علوّ منزلت داشت روى به عاقب كرد و گفت : يا ابا واثلة انّ لكلّ لامعة ضياء و على كلّ صواب نورا و لكن لا يدركه و حقّ واهب العقل الّا من كان بصيرا ، انّك افضيت و هذان فيما تصرّف بكم الكلم الى سبيلى حزن و سهل و لكلّ على تفاوتكم حظّ من الرّأى الرّبيق و الامر الوثيق اذا اصيب به مواضعه ، ثمّ انّ اخا قريش قد نجدكم لخطب عظيم و امر جسيم فما عندكم فيه قولوا و انجزوا أ بخوع و اقرار ام نزوع . خلاصهء معنى آن است كه مىگويد : هر سخنى و بيانى را نورى روشن است ، لكن سوگند با خداوندى كه بخشنده خرد است آن نور را نبيند مگر آن كس كه بيننده باشد ، همانا شما هر سه تن هر يك در سخن طريقى سپرديد بعضى هموار و بعضى ناهموار و هر يك از شما را به حكم رأى رزين روشى پسنده افتاد و امرى استوار نمود . همانا محمّد كه سيد و زعيم قريش است شما را براى كارى بزرگ طلب فرمود پس پشت و روى اين كار را نيكو بنگريد و از روى بصيرت اطاعت او كنيد يا طريق مخالفت او سپريد . ديگرباره كرز بن سبره كه سخت گردنكش و متمرّد بود به سخن آمد : فقال : أ نحن نفارق دينا رسخت عليه عروقنا و مضى عليه آباؤنا و عرف ملوك النّاس ثمّ العرب ذلك منّا أ نتهالك الى ذلك ام نقرّ بالجزية و هى الجزية حقّا لا و اللّه حتّى نجرّد البواتر من اغمادها و نذهل الحلائل عن اولادها او نشرق نحن و محمّد بدمائنا ثمّ يديل اللّه عزّ و جلّ بنصره على من يشاء . مىگويد : دينى را كه رگ و پى ما بدان سخت شده و پدران ما بر آن گذشته ترك نخواهيم گفت ، چه پادشاهان ما را بدين دين شناسند و مكانت نهند ، و نيز جزيت