تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1524

مساهمون:

ص١٥٢٤
كه عين ذلّت است بر گردن نخواهيم گذاشت ، سوگند با خداى تا شمشيرها از غلاف برنياوريم و زنان بسيار را از اولاد بىبهره نسازيم چندان‌كه خون ما و اگر نه خون محمّد در ميانه ريخته شود دست از كار بازنداريم ، همانا با او كار به مقاتلت كنيم تا هركه خداى خواهد نصرت دهد . در پاسخ او سيّد سر برداشت و گفت : اى ابو سبره اربع على نفسك و علينا فانّ سلّ السّيف يسلّ السّيوف ، و انّ محمّدا قد نجعت له العرب و اعطته طاعتها و ملك رجالها و اعنّتها ، و جرت احكامه فى اهل الوبر منهم و المدر و رمقه الملكان العظيمان كسرى و قيصر فلا اريكم و الرّوح لو نهد لكم الّا و قد تصدّع عنكم من حفّ معكم من هذه القبائل فصرتم جفاء كامس الذّاهب او كلحم على وضم . مىگويد : رحم كن بر خود و بر ما ، چه اگر ما تيغى بركشيم از آن سوى شمشيرها كشيده شود ، همانا عرب به تمامت با محمّد از در اطاعت است و حكم او بر بلاد و صحارى جارى است ، كسرى و قيصر از او هراسنده‌اند شما چه كس باشيد كه با او مصاف دهيد بىشك در ستيزه او چنان بىنام و نشان آئيد كه كس نام و نشان شما نداند ، و چون خاشاكى باشيد كه بر فراز سيلاب رود يا پاره گوشتى كه بر روى سنگى انداخته باشند . از پس آن سيّد روى با جهير بن سراقه بارقى كرد و گفت : اى ابو سعاده تو نيز در كار ما سخنى بگوى . و او مردى از زنادقه نصارى بود و مكانتى بزرگ داشت . جهير گفت : من چنان صواب دانم كه به نزد محمّد شويد و بعضى از سخنان او را بپذيريد آنگاه رسل و رسائل به قيصر روم و سلاطين نوبه و حبشه و عليّه « 1 » و زعانه « 2 » و راحة « 3 » و مريسه « 4 » و قبط كه همه نصارى باشند گسيل سازيد ، و همچنان ملك غسّان و لخم و جذام و قضاعه و ملك حيره و عباد و قبائل وائل و تغلب و ربيعه و نزار و جز اينها را آگهى دهيد و استمداد كنيد تا لشكرى بزرگ فراهم شود ، آنگاه ساختهء جنگ شويد و با محمّد مقاتلت آغازيد . همگنان را سخنان جهير بن سراقه پسنده آمد و خواستند كار بر آن نهند ، اين
هامش
( 1 ) . عليه : كوهى است در يمامه . ( 2 ) . زعانه : از قراء يمامه است . ( 3 ) . راحه : موضعى است در اوائل سرزمين يمن . ( 4 ) . مريسه : جزيره‌اى است از بلاد نوبه .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1524 | لسان الملك سپهر