بگردانند شما ايشان را در اطاعت حق گواه گيريد .
مع القصه سفيران رسول خداى قطع طريق كرده به نجران آمدند و مكتوب پيغمبر را در مجلس صناديد آن قوم پيش داشتند . جماعت نصارى چون بر نگار آن منشور مشرف و مطّلع شدند در هول و هراسى بزرگ افتادند ؛ زيرا كه قلادهء اطاعت بر گردن نهادن يا قبول جزيت از در ضراعت كردن بر ايشان دشوار مىنمود ، و مبارزت با رسول خداى آسان نبود ، لا جرم كار به شورى افكندند .
و ايشان را كنيسهاى بزرگ بود كه با زيورها و ديباجها آراسته داشتند و از بهر مشورت در آنجا انجمن مىشدند ، اين هنگام صناديد قوم در كنيسه مجلس كردند و فرزندان حارث بن كعب كه شيران وادى و شعب بودند درآمدند ، و از قبايل عرب جماعت مذحج و عك و حمير و انمار همدست و همداستان شدند و قبايل قوم سبا نيز فراهم گشتند ، و گروهى از مسلمين نيز به غيرت جاهليت مرتد شدند و با ايشان هم پشت آمدند ، پس هركس سخنى به ميان انداخت و فرسى به ميدان استشارت تاخت .
در پايان امر سخن بر آن نهادند كه هماهنگ به جانب مدينه تاختن كنند ، و با رسول خداى جنگ آغازند .
از ميانه ابو حارثه حصين بن علقمه كه نسب به قبيلهء بنى بكر بن وائل مىبرد مردى دانا بود ، و يكصد و بيست ( 120 ) سال روزگار برده و در ميان عيسويان مىزيست و در نهانى با رسول خداى ايمان داشت ، چون كار بدين گونه ديد برخاست و ابروهاى خود را با عصابه بربست تا حاجب چشمها نشود و تكيه بر عصاى خود زده اين خطبه بخواند :
فقال مهلا بنى عبد المدان مهلا استديموا العافية و السّعادة فانّهما مطويّان فى الهوادة دبّوا الىّ قوم فى هذا الامر دبيب الذر و ايّاكم و السّورة العجلى فانّ البديهة بها لا تنجب ، انّكم و اللّه على فعل ما لم تفعلوا اقدر منكم على ردّ ما فعلتم الا انّ النّجاة مقرونة بالاناة الا ربّ احجام افضل من اقدام و كايّن من قول ابلغ من صول .
گفت : آهسته باشيد اى پسران عبد المدان ، طلب دوام عافيت و نعمت كنيد ، و اين هر دو در صلح به دست شود ، مانند مورچگان دنبال يكديگر را بگيريد و از تندى و عجلت بپرهيزيد كه بىرويت به كارى درآمدن عاقبتى وخيم دارد . سوگند با
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 1521
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص١٥٢١